user avatar
عروس دنیای فال
@tarootkhan
تو مجبور نیستی به فال باور داشته باشی منم مجبور نیستم تورو مجاب کنم فال شخصی : دایرکت|تلگرام کانال تلگرامی من در پین‌توییت
دنیای فال
Joined May 2021
  • Pinned
    user avatar
    دوستان عزیز من برای راحتی شما و بخاطر محدودیت تایم خودم، چنل تلگرامی زدم و فالهای هفتگی و ماهانه رو اونجا گذاشتم و از این به بعد این کارو میکنم، توصیه‌های آسترولوژی و یسری فالهای گروهی می‌ذارم اونجا ، اگر علاقمند بودین جوین شین. t.me/tarominaspell
  • user avatar
    ۱۰ سالگیم مامانم فوت کرد ، ساعت سه صبح آوردنش خونه که از خونه ببرن خاکش کنن،من انقد تو بغلش گریه کردم که واقعا خوابم برده بود بغل جنازه مامانم! بیدارم کردن بردیم خاکش کردن و من فقط نگاه کردم ،همون موقع بزرگ شدم ،یه بزرگ بدبخت.
    بچه بودم، مادرم به‌طور ناگهانی از دنیا رفتند. موقع غسل دادن مادرم، فامیلای عوضی و کودک‌آزار گفتن یکی از بچه‌ها باید روی مادرش آب بریزه تا به بهشت بره. خواهر و برادرام نتونستن. من رفتم و با گریه به بدن بی‌جون مادرم نگاه می‌کردم، اشک می‌ریختم و آب روی تنش می‌ریختم که به بهشت بره.
  • user avatar
    منتظر اسنپ بودم ،اومد وایساد هی گفت سوار شو ،رفتم جلو چند تا لگد زدم به ماشینش برگشتم سرجام پیاده شده داره چک میکنه، داد میزد من آدرس پرسیدم وحشی ،گفتم یه دقیقه دیگه وایسی شیشه‌ها تو میارم پایین ،فکر کردی همه مثل خواهر مادر خودتن؟ رفت . مکان : تبریز
  • user avatar
    من همیشه تو زندگیم ، زن شادمهر بودم. کنارش موندم، آدمش کردم و‌اخرش رفته سراغ ژینا.
  • user avatar
    یهو می‌بینم یکی نوشته پسرم رفت💔 میرم تسلیت میگم ، دلداری میدم ، فاتحه می‌فرستم آخرش می‌فهمم پسرش ، گربه بوده ‌. نمی‌گم این غم کوچیکه ولی خب دلداری گربه با دلداری فرزند فرق می‌کنه دیگه خدا وکیلی ،چرا واسه گربه من فاتحه بفرستم اخه؟
  • user avatar
    مرد متاهل با زن متاهلِ حامله ریخته رو هم،دعواشون شده داستان رو شده زنه ادعا کرده بچم از همین مرده،رفتن آزمایش دادن فهمیدن مرده کلا عقیمه،حالا نکته جالب اینجاست که مرده ۳ تا بچه داشت خودش!!! بابای اونا کی بوده!؟؟؟ داداش خودش!!! ارومیه واقعا عجیبه دوستان...
  • user avatar
    کسی ترس از دست دادنتو داره؟
  • user avatar
    بند‌دار یا بدون بند؟؟؟
  • user avatar
    سال۹۸ من درد عجیبی در قسمت معده حس کردم ،منی که دستم شکست و گریه نکردم با اون درد نشستم وسط بیمارستان و زار زدم نگران بودم و ترسیده بودم ، بستری شدم، مسکن‌های قوی زدن تا بتونم فقط بخوابم سونوگرافی ، آندوسکوپی ، نمونه‌برداری ... جواب ؟ هیچی! مستأصل شده بودم،خانوادم
    قبلش بگم که تو اطرافیانم تجربه بیماری‌های بسیار سخت از سرطان تا کم خونی تا کلیه تا میگرن و... رو دارم و داشتم ولی می‌دونید از همه‌ی بیماری‌ها سخت‌تر و بدتر چیه؟ عدم تشخیص بیماری! مدتی است گرفتار درد هستم، چندین پزشک از عمومی تا فوق تخصص و انواع عکس و آزمایش و... ولی معلوم نیست!
  • user avatar
    Replying to @ItsAboutBina
    اون پیش خودش گفته یکاری میکنم حتی یادش نیفتی و وارد فاز مبارزه میشه آخرشم بدترین آسیبو می‌بینه میره
  • user avatar
    آدم‌ خونه کسی که نمیشناسه نمیره خونه کسی که اشتباه شناخته،میره
  • user avatar
    Replying to @tarootkhan
    شدیدا نگران بودن ، ضعیف و رنگ‌پریده بودم ، از زندگی عادی هم جا مونده بودم . یه بنده خدا گفت بیام ببینم نافت سر جاشه؟ خندیدم ،گفتم ناف کجا باید باشه ؟ اومد سه روز، ناشتا که بودم یه ماساژ خاص داد شکممو و من خوب شدم! گاهی وقتا علم جوابی برای درد ما نداره.
  • user avatar
    مامانم که فوت کرد من۱۰ سالم بود ،یهو شدم خانوم خونه، بلد نبودم که ، شروع کردم به آشپزی،استرس می‌گرفتم و می‌ترسیدم، بارها سوخت و خراب شد غذام، تا بابام بیاد خونه قابلمه رو قایم میکردم نبینه (بنده خدا اصلا چیزی نمی‌گفت) از اونموقع از آشپزی متنفرم و بله نمیتونم یه قاشق نمک اضافه کنم
    یه چیزی که من اصلا نمیفهمم اینه که یکی میگه من نمیتونم آشپزی کنم یعنی چی؟ یعنی مثلا اون لحظه ای که تو رسپی نوشته یه قاشق نمک بریز تو قابلمه، چه اتفاقی میفته که نمیتونی انجامش بدی؟
  • user avatar
    Replying to @zadeyepayiiiiiz
    تو هر قسمت توییت می‌گفتم نه دیگه این آخریشه حتما اینجا خانوم فهمیده باید تموم کنه!!! عزیزم این همه مقاومت واقعا عجیب بوده