Pinned
💤ضدی💤
9,869 posts
متأهل؛ مسئولیت کامنت و منشن بقیه با من نیست، اگر تشخیص طعنه و کنایه از واقعی رو نداری، مطالب رو نخون
Born January 21
Joined September 2013
- پس از ازدواج هیچ چیزی و هیچ کسی مطلقاً هیچ چیزی و هیچ کسی بر همسرت اولویت ندارد، اگر نمیتوانی، ازدواج نکنBoy to boy:
- یه رفیقی داشتم، همه چیز عالی! ولی دوبار ازدواج منجر به طلاق داشت! همیشه میگفت نمیدونم من چمه که درخواست طلاق میکنند! تحصیلات و وسایل و پول و کار و ورزش و تیپ و خونه و ماشین که دارم پس چشونه!! قسمت شد باهاش رفتم سفر، بعد از سفر چنان باهاش قطع رابطه کردم که انگار وجود نداشته!
- میدونید صحنه بعدی این فیلم چیه؟! خسرو شکیبایی بدون اطلاع و هماهنگی قبلی، یک سیلی واقعی به بیتا فرهی میزند! بدبختی و وحشتناکی ماجرا این است که خسرو و کارگردان و عوامل فیلم همگی میدانستند قرار است بیتا سیلی واقعی بخورد ولی به او نگفتن! بی تعارف از نظر من کثافت محض!
- تو روز روشن، تو جاده، نزدیک یاسوج به ماشین روبرویی پلاک یاسوج، نور زدم یعنی راه بده میخوام برم؛ به مرگ خودم قسم مثل فیلمای اکشن آمریکایی کشید وسط جاده و به عرض جاده رو بست، منم عین فیلما بدون مکث دور زدم و از حاشیه جاده رامسید فرار کردم! تو لول عجیبی دور از تمدن هستند!صبح امروز، قاتل محسن داوودی، پزشک یاسوجی در ملأعام اعدام شد. قاتل خودش روی جرثقیل رفت، طناب دار را بوسید و بر گردنش انداخت و مورد تشویق مردمی که به تماشا رفته بودند قرار گرفت. همین…
- چند فامیل دورهمی بودیم، یکیشون نوزاد داره، پوشک بچه رو عوض کرد و گذاشت تو پلاستیک که با خودش ببره (تو سطل زباله بقیه نمیندازه) دم در گذاشت رو صندوق عقب ماشین تا خداحافظی کنند، یه عابر بلندش کرد و الفرار!! قیافهاش موقع دیدن محتویات پلاستیک قطعاً دیدنی است :(((((
- یه مدت هست گوشیم رو میذارم تو جیب عقبم! چند بار بهم گفتن مواظب باش دزد نزنه و نذار و... گوش نمیدادم! امروز تو خیابون یه موتورسیکلتی در کسری از ثانیه گوشی رو از جیبم کشید و رفت! شوکه شدم و هنگ کردم که یه کم جلوتر ایستاد! پسر عموم بود... کلی ازش تشکر کردم که روشنم کرد
- چند بار خواستم بگم ولی رد شدم، این دفعه میگم: حالا طرف توهین یا تعرض کرده باشه اشکالی ندارد ولی از عادیترین و سادهترین چت، اسکرین شات گرفتن و پخش کردن یعنی داشتن یک مشکل بسیار جدی و ریشهای که قصد ندارم بازش کنم
- Replying to @zedeey2طعنه زن، خسیس، نفس سنگین، ایراد گیر، مخالف همه چیز و بسیار رو مخ!! حقیقتاً قبل از سفر بعضی از این رفتارهای او را میدیدم ولی تصور نمیکردم اینقدر شدید و افتضاح باشند!! بعد هم کاملاً معلوم بود قبل از سفر تا حد امکان، خودِ واقعیش رو مخفی میکرد! بی تعارف کاملاً به خانمها حق دادم!
- وقتی فرم اطلاعات رو به خانم متأهل دادم تکمیل کنه، در قسمت شغل نوشته بود: بیکار بهش گفتم مگه خانهدار نیستید؟ حرف جالبی زد: خانهداری شغله؟ پس چرا حقوق و مزایا و مرخصی و بیمه و بازنشستگی ندارد؟ کی گفته خانهداری شغله؟! من بیکارم بیکار!
- یه آشنایی داریم هیچوقت اجازه نمیده وقتی مهمون داره بعد از غذا تو شستن ظرفا بهش کمک کنند و خودش هم وقتی مهمونی میره اصلاً وارد آشپزخانه میزبان نمیشه! خیلیها تمسخر میکنند؛ امشب که مهمان داشتیم و موقع شستن ظرفا، بشقاب چینی قدیمی رو شکست و عزادارمان کرد، فهمیدم کار اون آشنا درسته!
- تعریف کرد نزدیک به دو سال باهم بودیم، دیگه رابطه داشت به ازدواج میرسید ولی نشد! پرسیدم چرا نشد؟ گفت یه روز تا ظهر من پیام و زنگ نزدم اونم نزد، شد شب، شد فردا، شد یک هفته، شد یک ماه، بعد یهو متوجه شدم شد یک سال... من هنوز موضوع رو بازی میدیدم که فهمیدم ازدواج کرده و تمام...
- + به سلامتی شنیدم بچهدار شدی، خیلی مبارکه، اسمش رو چی گذاشتید؟ - ممنونم، گذاشتیم عفت! چند وقت بعد: + عفت چطوره؟ - هاااارررر هووووورررر هیییییر! تو چقد ساده و زودباوری! آخه بهم میاد اسم بچه رو عفت بذارم؟! اسمش آنالیدا است! + تو دروغگویی نه من ساده! بعد حالا مگه کی هستی که بیاد؟!
- با پیرزن فامیل سلام و احوالپرسی کردم، گفت اصلاً حالم خوب نیست! گفتم چرا؟ گفت همهی همسن و سالای من شوهرشون مُرده و از این جلسه به اون جلسه، گردشگری و امامزاده و سفرهای زیارتی، اونوقت من هنوز گرفتار خونه هستم! حاجی هم انگار اصلاً قصد مُردن نداره! فکر کنم دارم خودم دق میکنم :(((





