من وقتی وسط درددلهای دوستم میفهمم آدمِ تاکسیک رابطهشون خودشه:
ماسکوی داک
1,726 posts
- ضجه در ذیالحجه🌹
- شما خیلی نمیترسید از اینکه مثلاً شاید هرگز نتونید نیویورک رو ببینید؟ هرگز پولدار نباشید؟ ناراحت نیستید که احتمالاً هرگز نمیتونید به خودتون اجازه بدید مادر/پدر بشید؟ که یه جایی هستید که شاید هرگز نتونید طعم آزادی رو بچشید و همینطور جوونیتون تموم شه و بمیرید؟ چون من جدی حالومبد.تیر تو نیویورک با پسری
- قاشقی که نصفهشب از دستم میوفته کف آشپزخونه:😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂
- طبق تجربیات شخصی من، همین که ایموجی گذاشتهان یعنی خیلی هم عصبانی نیستن.📍در مکانی که انتخاب کنیم ⏰در زمانی که انتخاب کنیم 💥و به روشی که انتخاب کنیم
- و چهرهی بدون آرایشش همزمان هم خیلی معصومه هم خیلی هات. قبل از من با هیچکس نبوده ولی کارش تو تخت عالیه. در عین حال اونقدر بامزهست که میشه ساعتها باهاش خندید. باباش پولداره ولی پول اصلاً براش مهم نیست و خیلی ورزش میکنه ولی بدنش عضلانی نیست و خیلی نرمه. پروکسی| پروکسی| پروکسیتایپ من دختر باهوشه، از اینا که هم تو درس خوبه هم تو کار خوبه هم شخصیت قشنگی داره و میتونی راجب دغدغههات ساعتها باهاشون حرف بزنی.
- رفتم تو اتاق خواهر کوچیکم، دراز کشیدم کنارش و زدم زیر گریه. بدون هیچ حرفی فقط نازم میکرد. داشتم فکر میکردم چقدر فهمیدهست که حتی نمیپرسه چمه. یهو گفت: ببخشید من حرفی آماده ندارم؛ معمولاً کسی نمیاد اینجا گریه کنه. یه ذره سکوت کرد، دوباره گفت: کاش ده دقیقه جلوتر اطلاع میدادی.
- کارت متروم نمیخورد، یه پسر مدرسهای تپلی هم پیگیر وایساده بود کنارم ببینه چی میشه. بعد گفت بیایید بریم اونیکی گیت. اونیکی گیت که باز شد یه لبخند گشاد زد سرش رو یه جوری متواضعانه تکون داد انگار واقعاً اون کارم رو راه انداخته.😭😭 اصلاً لبخندم محو نمیشه. قربونت بشم الهی کسخل.
- وقتی دود پاد هنوز تو دهنمه و مامانم درِ اتاقم رو باز میکنه:
- نه سلطنت، نه رهبری، نه ارتجاع رجوی هیچکس باهاش رفیق نبود تنها روی سهپایه نشسته بود تو سایه...نه سلطنت، نه رهبری نه ارتجاع رجوی ...
- مراسم غسل تعمید، کلیسای سیستین واتیکان، ژانویهی ۲۰۰۳.ایرانی بس کن واقعا یه مسافرت چیز خاصی نیست همه تو بچگیشون حداقل یه اروپا رو رفتن
- صبح تو خوابوبیداری شنیدم بابام داره به کل فامیل اصرار میکنه صبحونه املت باشه و تقریباً هیچکس موافق نبود. وسط مخالفتهای بقیه اومد بالاسر من، گفت: املت میخوری؟ گفتم: نه. گفت: بخور دیگه. گفتم: باشه. رفت تو پذیرایی گفت: این بچه هوس املت کرده.
- مسئول آموزش دانشگاه وقتی میفهمه وظیفهشه کار دانشجو رو راه بندازه:

















