چندوقت پیش توی خوابگاه گیر پول ملزومات غذا بودم و عملا هیچی نداشتم. عمهم زنگ زد، احوالپرسی کرد، گفتم سخت میگذره و این مشکلات هست. گفت «ایشالا خدا کمک کنه.» گذشت و دیروز اومد توی گروه خانوادگی گفت بیاید به غزه کمک کنیم، من خودم اینقدر براشون زدم. راستش گریهم گرفت.