این عکس برای سر شبه. اما این دختر هر کاری کردم، توی جاش نخوابید و هی گریه کرد. از ساعت ۲ نصفه شب تا الان در این حالت خوابیده و خودم دیگه از ترس اینکه نکنه یه هویی بیفته نخوابیدم. منتظرم خودش برای شیر خوردن بیدار بشه. شاید بعدش تو جاش بخوابه.
دخترم تقریبا ۱۰ ماه داشت که اونو گذاشتم مهد برای ۲ روز در هفته. هر بار بهم میگفتن ۳ ساعت خوابیده. با من که بود در طول روز خیلی نمیخوابید. گفتم نکنه به این قرص خواب میدن برای خوابیدن. بهم گفتن تو حالت خوب نیست و مدام مشکوکی و … . دیشب فهمیدم توی اون مهد به بچهها آرامبخش میدادن.
یه هفته خونه دوستم بودیم و وضعیت اینطوری بود: دوستم با همسرش انگلیسی صحبت میکرد و با بچهش فارسی. همسرش با بچهشون سوئدی حرف میزد. من و دوستم فارسی حرف میزدیم. من با دخترم کوردی حرف میزدم و با بچه دوستم فارسی. دخترم فرانسه حرف میزد و بچه دوستم سوئدی صحبت میکرد و کمی فارسی.
ازشون شکایت شده بابت دادن آرامبخش به بچههای کوچیک که بخوابن. اونقدر بهم میگفتن که به دنبال پیچیده کردن شرایط هستی و پارانوییدی، فکر کردم واقعا من بدبینم. ولی بچهم رو میشناختم و درست فکر کرده بودم. دلم میخواست واقعا من اشتباه فکر کرده بودم.
جدی فکر میکنن به من بگن مثل میا خلیفهم ناراحت میشم؟ کاش منم به اندازه میا خلیفه موفق بودم. خسته نمیشن که فکر میکنن با این چیزا میتونن یکی رو اذیت کنن؟ این ادمها در دنیای واقعی چطوری هستند؟ چرا باید اونقدر پر از تنفر باشن؟قرار بود با این لمپنهای زن ستیز همه با هم انقلاب کنیم؟
فامیلمون اصلا زن چاقی نبود. کمی اضافه وزن داشت. هر هفته استخر میره.از پاییز امسال یهویی خوردن شیرینی رو کنار گذاشت و الان یه ۱۰ کیلو کم کرده.دیروز داشت بهم میگفت از وقتی این ۱۰کیلو رو کم کرده، توی استخر رفتار ادمها عوض شده و خیلیها برای ارتباط گرفتن و دوستی باهاش پا پیش گذاشتن.
محراب قاسمخانی گفت که من دوست دارم یکی کارهام رو انجام بده و کلا از جام تکون نمیخورم وقتی تنهام، دوست دارم لش کنم و برای منی که لایف استایلم اینه، متاهلی بهترین گزینهست.
خب والا مردها حق دارن ازدواجی باشن و زنها هم حق دارن طلاق بگیرن.
ساعت ۶ صبح دخترم بیدار شد. رفت یه پیراهن پلوخوری پوشید و اومد به من گفت ببین چقدر پیراهنم قشنگه. گفتم امروز بارون میاد و ورزش داری و برای مدرسه باید جاگینگ بپوشی. گفت اینو برای صبحانه پوشیدم.
دخترم ۳ سال پیش همین موقع به دنیا آومد. تنها کاری که با خواسته خودم انجام دادم، به دنیا آوردن دخترم بوده. همیشه وجودش برام شگفت انگیزه و خیلی کار خوبی کردم که به این دنیا آوردمش و دستش درد نکنه که دختر من شد. هیچوقت چیزی رو ازش دریغ نمیکنم اگه از دستم بربیاد.