تأثیر فرهنگ بر رفتار گروهی
آوریل 3، 2025
تأثیر فرهنگ بر رفتار گروهی
فرهنگ و رفتار گروهی این یک واقعیت شناخته شده در نظریه و عمل مدیریت است که فرهنگ تأثیر مستقیمی بر رفتار گروهی دارد. به طور دقیقتر، گروهها در سازمانها از افرادی تشکیل شدهاند که به یک فرهنگ مشترک یا متفاوت تعلق دارند. بنابراین، میتوان انتظار داشت که رفتار این افراد به ... بستگی زیادی داشته باشد.
قدرت و سیاست در سازمانها
قدرت و سیاست در سازمانها قدرت و سیاست در سازمانها واقعیتی است که هیچ سازمانی نمیتواند آن را نادیده بگیرد. اگرچه تکامل شرکتهای مدرن و ظهور همزمان طبقه مدیران با شیوهای حرفهای برای اداره شرکتها، یکی از عوامل مؤثر در کاهش قدرت تلقی میشود...
انسانها حیوانات اجتماعی هستند و از این رو، هر کجا که باشند، گروه تشکیل میدهند. این امر در مورد سازمانها و همچنین شبکههای خانوادگی و دوستی صادق است که در آنها افراد تمایل دارند در گروهها جمع شوند و تحت حاکمیت هنجارها و قوانین گروه باشند.
به عنوان مثال، گروههای خانوادگی، همانطور که گروههای دوستی که تشکیل میدهیم، شیوهی خاصی از رفتار را به ما تحمیل میکنند.به همین ترتیب، سازمانها مجموعهای از افراد در گروههایی هستند که از اعضا میخواهند با قوانین رفتاری وضعشده یا صریح و غیررسمی یا ضمنی مطابقت داشته باشند.
در واقع، سازمانها سیاستها و رویههایی را وضع کردهاند که کارمندان را ملزم به رعایت چنین قوانینی به عنوان بخشی از شغل خود میکند.
برای مثال، سیاستهای سازمانی خاصی وجود دارد که زمانبندی، نحوهی پوشش، پیروی از قوانین حاکم بر کار و مبنای قراردادی استخدام را تعیین میکند. علاوه بر این، چنین سیاستهایی همچنین برای اطمینان از همکاری کارکنان به عنوان یک تیم برای تحقق و به واقعیت رساندن چشمانداز و مأموریت سازمانی تدوین میشوند.
بنابراین، رفتار گروهی در سازمانها تمایل به پیروی از هنجارها و قوانین سازمانی دارد که در آن از کارکنان انتظار میرود منضبط باشند، از دستورات پیروی کنند و به جای هوسها و تمایلات شخصی خود، مطابق با الزامات سازمان کار کنند.
در واقع، شکل افراطی گروههایی که از اصول رفتاری رایج پیروی میکنند، نیروهای مسلح هستند. که در آن از همه اعضا در هر سطحی که هستند انتظار میرود از دستورات مافوق خود پیروی کنند. از سوی دیگر، سازمانهایی مانند گوگل و فیسبوک سلسله مراتب و ساختار کمتری دارند و به کارمندان اجازه داده میشود هر هفته برای مدت معینی روی پروژههای مورد علاقه خود کار کنند.
تفاوت اینجا این است که در نیروهای مسلح و بسیاری از سازمانها، رئیس همیشه درست میگوید در حالی که در استارتآپها و اقتصاد جدید یا بخش دانش، قوانین معمولاً کمتر سختگیرانه هستند.
بیشتر سازمانها بین این دو حالت افراطی قرار میگیرند که در آنها کارمندان تشویق، ترغیب و حتی دستور داده میشوند تا با هنجارهای گروه مطابقت داشته باشند و مقداری آزادی و اختیار برای اعمال استقلال به آنها داده میشود.
اطمینان از اینکه کارکنان به قوانین و هنجارهای گروهی پایبند هستند، مزایای زیادی برای سازمانها دارد.
برای مثال، سازمانها برای هدف خاصی تشکیل میشوند و اگر به کارمندان آزادی عمل و آزادی عمل داده شود، اغلب اوقات نتیجه هرج و مرج و بینظمی است. علاوه بر این، کارمندان باید با هنجارهای گروهی مطابقت داشته باشند، زیرا سازمانها خیریه نیستند و در عوض، به کارمندان حقوق داده میشود تا از هنجارهای گروهی پیروی کنند و به نوبه خود، در موفقیت اصول و رویههای سازمانی مشارکت داشته باشند.
علاوه بر این، اگر کارکنان با هنجارهای گروهی مطابقت نداشته باشند، اساس بقای سازمانی تهدید میشود. زیرا سازمان برای سودآوری وجود دارد و نه برای اینکه به کارمندان اجازه دهد برای تفریح پول بگیرند. این به آن معنا نیست که سازمانها مانند زندان یا اردوگاههای بردهداری هستند. بلکه، وقتی کارمندان با هنجارهای گروهی مطابقت داشته باشند، مزایای آشکار و پنهانی وجود دارد. به همین دلیل است که تکامل شرکتهای مدرن و پستمدرن به گونهای بوده است که کارمندان را به پیروی از هنجارهای رسمی و غیررسمی رفتاری وادار و ملزم میکنند.
با این اوصاف، باید توجه داشت که چنین پایبندی شدیدی به هنجارهای گروهی، گاهی اوقات خلاقیت و اشتیاق افراد را از بین میبرد، زیرا آنها نیاز دارند ایدههای خود را تابع خواستهها و نیازهای گروه قرار دهند و این پدیده تفکر گروهی است که به زبان عامیانه بیان میشود، به این معنی که تصمیمی که توسط گروه گرفته میشود لزوماً خواسته همه اعضا نیست، بلکه کوچکترین مخرج مشترک یا اجماعی است که بسته به شرایط میتواند هم درست و هم غلط باشد.
در واقع، در ادبیات مدیریت پست مدرن، تفکر گروهی بار معنایی منفی پیدا کرده است، زیرا بسیاری از کارشناسان معتقدند که تصمیم گروهی گاهی اوقات فقط به این دلیل گرفته میشود که امنترین گزینه است و نه لزوماً بهترین گزینه.
علاوه بر این، تفکر گروهی همچنین اعضا را مستعد ایمن بودن میکند. به جای اینکه با پیشنهاد گزینههای بهتر، خشم گروه را به جان بخرند، و در واقع، ذهنیت گلهوار که اصطلاح دیگری برای تفکر گروهی است، گاهی اوقات نتیجهی منفی میدهد.
اگرچه در سالهای اخیر، مفاهیمی مانند خرد جمعی و تصمیمگیری جمعی که نشاندهنده اجماع و خواستههای گروه است، بر مزایای مثبت تفکر گروهی تأکید کردهاند، اما دیدگاه ما این است که مگر اینکه یک رهبر حساس و نکتهسنج وجود داشته باشد که بتواند نبض گروه را حس کند و در عین حال صداهای مخالف را نادیده نگیرد، تفکر گروهی میتواند به تصمیمگیری ضعیف با تمام پیامدهای مرتبط با آن منجر شود.
بنابراین، ما باید در مورد رفتار گروهی در سازمان چه بگوییم؟ پاسخ به این سوال این است که تا زمانی که گروهها وجود نداشته باشند و از هنجارها و قوانین رفتاری پیروی نکنند، حرکت کشتی سازمانی به جلو غیرممکن است، زیرا در غیر این صورت هر عضو آن را در جهات مختلف میکشد و هدایت میکند.
در عین حال، مگر اینکه همه گزینهها در نظر گرفته شوند و همه فرصتی برای ابراز نظرات خود داشته باشند، کشتی سازمانی ممکن است دچار مشکل شود و مسیر اشتباهی را در پیش بگیرد، زیرا تاریخ نشان داده است که اگرچه دموکراسی بهترین شکل تصمیمگیری است، نادیده گرفتن دیدگاه اقلیت گاهی اوقات منجر به عواقب فاجعهباری میشود.
از این رو، با وجود ریسک تکراری بودن، این دیدگاه را تکرار میکنیم که همانطور که تفکر گروهی میتواند نیرویی برای خیر باشد، میتواند منجر به پیامدهای منفی نیز شود، زیرا گله گاهی مانند گوسفندانی است که هر چه چوپان به آنها میگوید را دنبال میکنند. این بدان معناست که چوپان نقش برجستهای ایفا میکند و این نتیجهگیری نهایی این مقاله است که تا زمانی که رهبر هدف کلی را از دست ندهد و در آنچه که باید انجام شود، ریشه داشته باشد، تفکر گروهی میتواند در واقع منجر به تحقق اهداف سازمانی شود.
آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *