Pinned
Zoha
5,775 posts
مربی وینیاسا یوگا 🧚♀️ با احترام لطفا فقط برای ثبتنام کلاس و یا سوال درمورد کلاسها دایرکت بدین🤍
Joined May 2024
- دیشب ساعت ۱۱ پیک اکالا سفارش منو اورد و خواهش کرد از سرویس بهداشتی استفاده کنه، منم یه نگاهی بهش انداختم و دلم سوخت و بهش اجازه داده از سرویس که دقیقا کنار در ورودیه استفاده کنه و در خونه رو باز گذاشتم که وقتی اومد بیرون سریع خارج شه اقا از دستشویی اومد بیرون و
- ارسطو و زنش جدا میشن ببینید کی گفتم من تا حالا یک وصلت موفق بین مازندرانی و اصفهانی ندیدم
- شما اگه بدونید من تو بچگی تو مازندران چقدر بخاطر سفید نبودن بولی شدم ( از طرف آدم بزرگا) خون گریه میکنید واسمبلندشو سولارتو برو که سفیدارو فقط فقیر فقرا دوست دارن
- تصورم از دانشگاه رفتن دیدن همچین پسرایی بود و همچین پسرایی هم دیدم زنده باد دانشگاه تهرانThis Post is from an account that no longer exists. Learn more
- به پسره گفتم شمالیم گفت پس برای همینه بیرحمانه زیبایی رطوبت زمستون و حرارت تابستون شمالو تو بدنت داری اقا:))))))))))))))))))) وا
- کات کردیم ( داستان تکراری )متاسفانه هرچیزی راجعبه پسر بالای سی میگفتن درست بوده
- Replying to @yozogaبهشون بگم پیک باهام بدرفتار کرده و حرفای زشتی زده در نهایت هم نشستم یه ساعت گریه کردم و تا صبح ده بار از خواب میپریدم و خونه رو چک میکردم کسی نیومده باشه تو خونه
- یبار تو مترو یه حرومزاده دستشو گذاشت پشتم انگشتاشو گرفتم چنان پیچوندم و گفتم جرات داری صدات دربیاد بعد حس کردم خلافکار اصلی منم:)))امشب از مامان آرتا یاد گرفتم که سوزن بذارم تو کیفم برای ادب کردن مردهای کسکش متعرضی که تو مترو و اتوبوس خودشون رو به زنها میمالن.✅️
- Replying to @yozogaکه بخورمت و فلان در نهایت شروع کردم به داد زدن و تهدیدش که الان همسایه ها میان بیرون و فلان تا خیلی اروم و بدون هیچ استرسی کم کم از خونم رفت بیرون. بعدش بلااصله با پشتیبانی اکالا تماس گرفتم و انقدر ترسیده بودم و هول کردم و تلاش میکردم جلوی گریمو بگیرم که فقط تونستم
- مثل اینکه واقعا پشت هر شوخی مقداری حقیقت پنهانه.پسر عوضی حرومزاده>>>>>>>>>>>
- Replying to @yozogaدستمال خواست تا دستشو خشک کنه و همزمان در خونهرو بست منم وحشت کردم بهش گفتم چرا درو میبندی برو بیرون که شروع کرد زر زدن که بخورمت و فلان همینطوری که صدام ببندتر میشد میگفتم گمشو بیرون و اون به حرفاش ادامه میداد و میگفت با یه قیافه ای که انگار مطمین بود بهش پا میدم تکرار میکرد









