Pinned
Anderson
17.2K posts
- شیرینیبهدست رفتم پایین سیگار بکشم یه پسره داشت رد میشد برگشت بهم گفت ببخشید اینو از کجا خریدید؟ گفتم شیرینی رو؟ گفت نه لبخند قشنگتون رو. هنوز اینو هضم نکرده بودم که پرسید اسمتون چیه؟ گفتم سارا. گفت ساراجان امیدوارم روز خیلی خوبی داشته باشی من راستش دانشآموزم. و رفت :)))))
- ۲۲ سالمونه. مامانم زنگ زده میگه رسیدین تهران؟ میگم آره. میگه اگه یکی بهتون گفت با من بیا دستشو نگیرین باهاش برین =)))
- مامانم وسط نفرتپراکنی به مردهای خانواده پدریم یه مکثی کرد و با انزجار گفت: «اسمشونو آوردم وضوم باطل شد» :))))))))))
- به خواهرزادهم میگم از مدرسه چه خبر؟ کلاس سوم چطوره؟ یه آه کشید گفت: «هیچی بابا. همون آش و همون کاسه» :)))))
- من و دوستام بعد از اینکه مردها:
- پدرم وقتی فهمید فرزند دلبندش میخواد جای پرستاری ادبیات انگلیسی بخونه:دلقک کوچک صورتی رقتانگیز تولید کردم.🤡🎀
- بچهها راستش من تو این دوسالی که تهران زندگی میکنم متوجه شدم وقتی فیلم و سریال ایرانی میدیدم و برام همیشه سوال بود که اینا چرا به یه شکل ثابتی دارن مصنوعی رفتار میکنن در اصل مصنوعی رفتار نمیکردن؛ تهرانی رفتار میکردن :)))توی تهران، هر جا از لفظ زید استفاده میکنم همه اینجوریان که مگه از تو پارکهای نازی آباد ازش شماره گرفتی که میگی زید؟ ولی خوبی بوشهر اینه که همه مشتیان و متفقالقول از لفظ زید استفاده میکنن.
- مامان من چندسال معلم یکی از مدارس ابتدایی پسرونهی نسبتا پرجمعیت رشت بود و هنوز هم وقتی میریم بیرون یهو مثلا یه مرد ۳۰ سالهی دومتری با ریش و فلان درحالیکه از شادی رو پاش بند نیست میاد سمتمون میگه: «واااای سلام خانووووم معلمممم».
- یکجوری لباس پوشیدم که انگار باید برم سفرهای علمی، ولی خیر، اومدم سر کار.
- یه دخترخانم قشنگی تو مترو بغلم نشسته بود اول بهم گفت میشه ناخنهاتو ببینم، بعد گفت میشه ازشون عکس بگیرم. یه چند دقیقه بعد بهم گفت وای چقدر نیمرخ دماغت قشنگه هی میخوام نگاهت کنم :(((( دخترا واقعا ناز هستن یکم دیگه ادامه میداد گریه میکردم💓
- خواهرم امروز وسط سکوت صبحانه یهو برگشت گفت چند روزه دارم فکر میکنم چطوری این رو بهت بگم که ناراحت نشی ولی خواهش میکنم انداختن زنجیر طلایی با گردنبند مروارید رو بس کن این کارت اصلا جالب نیست.
















