رها این بلوم
11.6K posts
Joined August 2020
- روزی که کوچ کردم بلوچستان، تو اون روستا هیچکس رو نمی شناختم. به عنوان یه دختر تنها، عرض یک هفته، تمام همسایه ها شدن خانوادهم. مادرها برام غذا می فرستادن، پدرها تو خرابیهای خونه کمک می کردن. پسرها برام بیست لیتری های آب رو پر می کردن و دخترهاشون هم همدل و همراهم بودن.
- از تجریش تا زعفرانیه بی روسری پیاده روی کردم و ۷۰ درصد دخترا شال نداشتن. ماشینا برام بوق می زدن و رهگذرا بهم لبخند می زدن. #مهسا_امینی #اعتصابات_سراسری #OpIran
- تنهایی تو خونه هم عجییه ها. یهو می بینی از صبح صدات در نیومده.
- لقمه های مامانم ده دقیقه ی اولش خالیه.
- تو کلاس غواصی وقتی تو ۲۱ متر پنیک کردم مربیم گفت: stop, think, act. از اون موقع تو زندگی ام همین کارو میکنم.
- نمیدونم کی نیاز داره اینو بخونه ولی مجبور نیستی اون سریال تخمی رو تموم کنی. حتی کتاب تخمی. ولش کن خودتو نجات بده.
- جادی با وثیقه بیرونه ولی داره ویدئوهای آموزشیش رو تکمیل میکنه و آخرش میگه: "روحیهتونو حفظ کنین، یه بار بیشتر زندگی نمیکنیم."
- یه آقایی هرروز دم ساحل وایمیساد و بالاخره یکم باهاش حرف زدم و زبانش خیلی خوب نبود ولی پرسیدم چیکارمیکنی و گفت من ترتل پلیسم. 🥹 یعنی لیترالی کارش اینه هرروز بره لاکپشتایی که گیر کردن رو نجات بده یا حواسش به بچه لاک پشتا باشه که راحت از تخم به دریا برسن. 🥹🥹
- رنگ دریا تو عمان واقعا خاص بود. عکس بدون هیچ فیلتریه.
- خندهی موفقیت بعد از گرفتن موج و پرت شدن تو آب. برای این لحظه ها زندگی میکنم راستش. اون روسریه هم آب برد :))
- اون موقع که فهمیدم مامانم قرار نیست بهترین آدم دنیا باشه و اونم تروماها و زخم های خودشو از مادرش داره، رابطم باهاش خیلی بهتر شد.










