از تابستانهای داغ دهه نود میلادی در یکی از نایتکلابهای میامی.
Hessam Amiri
17.8K posts
«ما به آسکلیپیوس یک خروس بدهکاریم.»
Montréal, Québec
Joined July 2017
- خسته نباشی ای نگهبان شیفت شب حاشیه پرند، ای نگهبان حقیقت.
- هربار اخبار رو چک میکنی مردها دارن میکشن. مردهای دیگه رو، زنها رو، بچهها رو.
- گا میاد با لشکرش، گاکوچیکا دوروبرش.
- همسایهی اکراینی طبقهی پایین که هیچی زبان بلد نیست اومد نفسزنان گفت واتر واتر. رفتم براش آب آوردم. آب رو که خورد با دست گفت بیا بریم پایین. رفتم دیدم سقف چکه میکنه.
- شادی قبلاً از بالا میاومد، زیر کتفهات رو میگرفت و از زمین بلندت میکرد. الان فقط گاهی آروم میزنه پشتت. وقتی برگردی نیست.
- دو سال گذشت ولی من هنوز باورم نمیشه چنین جنبشی تو قلب خاورمیانه اتفاق افتاده باشه.
- قهوه پاسخی به تمنای مغزه، چایی به تمنای دل.
- لحظهی تحویل سال خیلی کابالیستی، مخفیانه و متافیزیکیه. هیچی تغییر نمیکنه اما یه چیزی تغییر میکنه.
- برای بیضایی غیرواقعی بود که مژده شمسایی تنها تو خونهی خودش حجاب داشته باشه. برای همین یه کارگر ساختمونی رو میذاره پشت پنجره.
- این خونهها بیشتر برام یادآور تجربهی «عجلهنداشتن»ه. اینکه برای هر کاری زوده و فعلا وقت داری. یادآور ساعت طولانی سه ظهر در شهرستان.
- همسایهی اکراینی که فکر میکرد ما عربیم و چپچپ نیگا میکرد اینو امروز زد به پنجره. فک کنم بفهمه ایرانی هستیم یکی دیگه هم اون ور میزنه.
- جالبه که تو سینما دوچرخه و دوچرخهسواری اغلب مظهر یه نوع سعادته. سعادت معمولاً ازدسترفته یا زودگذر.








