Pinned
«باور کردهام، زنبقها مردهاند. فکر کردم، شاید روشنایی یکلحظه آنقدر کش بیاید، که برسد به روز بعد و حتی هفتهها. اما کی شاخههای شکسته، خم نشدند که مثلهام کنند؟ چرخهای که الگوهایش بدون یک نقطه پس و پیش، از من میگذرند و میگویند، چشمها فقط برای یکچیز میمانند.»




















