این روزها دوباره شاهد هستیم که رواندرمانگران، داستانهایی درباره مراجعین خود در رسانههای اجتماعی منتشر میکنند با این توضیح که از مراجعین برای انتشار مسائل و محتوای جلسات درمانی اجازه گرفته شده است./
داداشم سگشو میخواسته ببره پیش دامپزشک، ترمه هم اصرار که منم باید ببرین. خلاصه میرن و موقع برگشتن ترمه تو ماشین ساکت بوده، ازش میپرسن چی شده؟ میگه خیلی عجیب بود، دکتر حیووناش مثل ماها بود، حیوون نبود! بچه فکر میکرده میره خیلی کلاسیک یه جغد میبینه نشسته پشت میز سگ معاینه میکنه!
برای آلمانیه آبگوشت درست کردیم، اول همه چی براش نرمال بود تا اونجا که شروع کردم با گوشتکوب کوبیدن. سخت میکوبیدم و نفس نفس میزدم. بنده خدا شوکه شده بود، ترسیده بود از شدت ضرباتی که بر پیکر نحیف محتویات وارد میکردم. همینجوری با تعجب گفت چرا سوپ رو کتک میزنی؟ همونجوری میخوردیم.
دیشب صاحب رستوران ایرانی نزدیک محلکارم زنگ زد گفت برای فردا ماهیچه بار میذارم با همکارات بیایین. رفتم سه پرس با مخلفات گرفتم. همکارام تا کمر رفتن تو چربی و گوشت، همکارِ آلمانیم میخورد از خوشحالی ناله میکرد، هی میگفت شوون شوون، همکارِ عربم هم ماشالله ماشالله از زبونش نمیافتاد.
«زنش که خیلی خوشگل و جذابه پس چرا بهش خیانت کرد؟» مطرح کردن موضوع خوشگلی یا جذابیت زوجین در موضوع خیانت بیاهمیته و از لحاظ میزان بیربطی شبیه اون جوکه که میگه «حسن آقا مُرد؟ اون دیگه چرا؟ اون که دیپلم داشت».
دیروز سر کلاس، یکی از دانشجوها ازم سئوال پرسید، جواب دادم. شب به جوابم شک کردم، سرچ کردم دیدم اشتباه کردم. امروز صبح که کلاس شروع شد، جواب درست رو توضیح دادم و عذرخواهی کردم. آخر کلاس فیدبک خواستم، دانشجویی که سئوال پرسیده بود گفت مرسی بابت اینکه به خودتون و ما احترام میذارین!
چهار تا دوست بودیم، یکی مهاجرت امریکا خوشحاله. یکی از تهران مهاجرت کرد روستای پدری شمال ایران، خوشحاله. یکی هم موند تهران، خوشحاله.
مهاجرت بستگی به عوامل زیادی داره. شرایط زندگی، شخصیت، علایق، و خواستههای ما از زندگی متفاوته. در مورد مهاجرت کردن/نکردن مردم نسخه کلی نپیچیم.