Pinned
امروز «گنجشکی بر گلو» که برای من تجسم کامل خیالبافیه منتشر شد.
قصهی زنان ساده اما قوی و جسور. قصهی عشق، مرگ و اشتیاق زیاد به زندگی. قصههایی از آبادان و بستان و بوشهر. قصه آدمایی که آفتاب بدیهاشون رو سوزونده.
«اسمک
عصفور
عالقا
فی حنجرتی...
نام تو
گنجشکی است
آویخته بر گلویم»


