من از نقطهای که بابام حتی اجازه نمیداد لاک بزنم چون باید نماز میخوندم در حالی که فقط یه بچهی نه ساله بودم رسیدم به نقطهای که دیگه تو خیابون بیحجاب کنارش راه میرم. من تمام زندگیم باید علاوه بر جا با آخوندیسم توی خونه هم در تمام ابعاد میجنگیدم و خستهترین آدم دنیام.