با جمله چرا انقدر چاق شدی گاییدن منو ،عزیزم من از افسردگی و بگایی مرگ با همین غذا و قند کوفتی نجات پیدا کردم ولی نمیدونم از دست تویه کسکش با چی میتونم نجات پیدا کنم
تو دوره ی دانشجویی یه بچه رو از گوشه ی خیابون پیدا کردن تو پلاستیک زباله پیچیده بودنش و انداخته بودنش دور به خاطر اعتیاد مادر تو دوره بارداری بچه معتاد بود تشنج کرده بود
یه ماه تمام تو nicu بستری بود تک و تنها
من براش اسم گذاشتم بغلش میکردیم حمومش میکردیم با پول توجیبی مون براش
بخاطر واکسن تو ارمنستان هتل پیدا نمیشه دولت ارمنستان با یه حرکت هوشمندانه اقتصاد فلج ش رو نجات داد
تا وقتی میشه با ۲۹۵۰ واکسن زد و سفر رفت مسلما دل بستن به وعده وعید خیلی منطقی نیست😅
پلیسه اومد سر تصادف گفت خانوم بگو اقاتون داداشتون باباتون اصن یه مردونه بیاد،نمیتونن زنگ بزن من باهاشون حرف بزنم،محکم گفتم مالک و راننده ی ماشین منم قدرت درک اداراک شعورم دارم باخودم صحبت کنین بعدکه بردنم کلانتری ادما رو با زنجیر عربده کشون دیدم زدم زیر گریه ریدم تو خودم و درایتم
شبی که قائم اتیش گرفت مریضاشون اومدن سمت بیمارستان های دیگه این وسط یه خانوم هشتاد ساله بود که با تنگی نفس بستری شد تا صبح هر نیم ساعت ماسک اکسیژن میکشید پایین میگفت وای می فلاسک چایی قائم جا بمانسته بشید باورید
تور گیلان گردی برده بودیم رسیدیم ایست بازرسی از دخترا خواهش کردیم با اینکه واقعا خودمونم دوست نداریم اینو بگیم ولی بخاطر اینکه سفر خراب نشه روسری هاشونو سرشون کنن رفتم پایین مدارک نشون بدم با پلیس که اومدیم بالا از دختر و پسر و راننده هر کی یه روسری لچکی دستمالی چیزی بسته بود سرش