user avatar
پرنسس بی اعصاب
@biasab27
یه دیکتاتور با آرزوهای کوچیک ،من یه موجود عجیبم پس برای شناختنم تلاش نکن
Rasht
Joined September 2017
  • Pinned
    user avatar
    با جمله چرا انقدر چاق شدی گاییدن منو ،عزیزم من از افسردگی و بگایی مرگ با همین غذا و قند کوفتی نجات پیدا کردم ولی نمیدونم از دست تویه کسکش با چی میتونم نجات پیدا کنم
  • user avatar
    فیلم دیدن با دوست پسر مثل این میمونه که همه فیلمارو اصغر فرهادی ساخته ،پایانش بازه
  • user avatar
    تور ارمنستان بری سه شب و سه روز بچرخی و واکسن بزنی ۳۵۰۰ ،زیبا نیست؟
  • user avatar
    وقتی بهش میگی به چیزی دست نزن
  • user avatar
    وقتی منتظری تو رو هم ببرن با خودشون
  • user avatar
    تو دوره ی دانشجویی یه بچه رو از گوشه ی خیابون پیدا کردن تو پلاستیک زباله پیچیده بودنش و انداخته بودنش دور به خاطر اعتیاد مادر تو دوره بارداری بچه معتاد بود تشنج کرده بود یه ماه تمام تو nicu بستری بود تک و تنها من براش اسم گذاشتم بغلش میکردیم حمومش میکردیم با پول توجیبی مون براش
  • user avatar
    بخاطر واکسن تو ارمنستان هتل پیدا نمیشه دولت ارمنستان با یه حرکت هوشمندانه اقتصاد فلج ش رو نجات داد تا وقتی میشه با ۲۹۵۰ واکسن زد و سفر رفت مسلما دل بستن به وعده وعید خیلی منطقی نیست😅
  • user avatar
    اینکه عروسی بگیری فامیل صد پشت ندیده رو دعوت کنی که بیاد بخوره و پشت سرت حرف بزنه و تو کل پس انداز تو واسه یه شب به باد بدی اگه حماقت نیست اسمش چیه ؟
  • user avatar
    بابام گفت بعد عروسی من دیگه سیگار نکشیدم ،مامانم از تو آشپزخونه داد زد اره اخه بعد اون سیگاری که با اون زنه کشیدی دیگه هیچ سیگاری به دلت نمیشنه
  • user avatar
    یه سری هی ازم میپرسن جذاب ترین جای گیلان کجاست از نظر من جذاب ترین نقطه گیلان اونجاییه که پلاکباب خوب میدن تامام
  • user avatar
    پلیسه اومد سر تصادف گفت خانوم بگو اقاتون داداشتون باباتون اصن یه مردونه بیاد،نمیتونن زنگ بزن من باهاشون حرف بزنم،محکم گفتم مالک و راننده ی ماشین منم قدرت درک اداراک شعورم دارم باخودم صحبت کنین بعدکه بردنم کلانتری ادما رو با زنجیر عربده کشون دیدم زدم زیر گریه ریدم تو خودم و درایتم
  • user avatar
    خر دکتر از پسر کارگردان بهتر نقش بازی میکنه
  • user avatar
    شبی که قائم اتیش گرفت مریضاشون اومدن سمت بیمارستان های دیگه این وسط یه خانوم هشتاد ساله بود که با تنگی نفس بستری شد تا صبح هر نیم ساعت ماسک اکسیژن میکشید پایین میگفت وای می فلاسک چایی قائم جا بمانسته بشید باورید
  • user avatar
    تور گیلان گردی برده بودیم رسیدیم ایست بازرسی از دخترا خواهش کردیم با اینکه واقعا خودمونم دوست نداریم اینو بگیم ولی بخاطر اینکه سفر خراب نشه روسری هاشونو سرشون کنن رفتم پایین مدارک نشون بدم با پلیس که اومدیم بالا از دختر و پسر و راننده هر کی یه روسری لچکی دستمالی چیزی بسته بود سرش