As an iranian, as a soldier of my beloved Iran, I now have only one duty, and only one: to make sure the voice of the Iranian people is not lost in distractions and side issues.
#RezaPahlaviForIran#JavidShah
سال پیش این موقع خیانت دیده بودم، دلشکسته بودم، احساس ناکافی بودن داشتم. ماهها گریه میکردم و فقط تو شوک بودم.
یکسال بعد نشسته ام بغل مردی که هم قربون دماغ گنده ام میره، هم فدای موهای وز و شکم گنده ام میشه.
هم اثبات این حرفه که جلوتر برامون ریدن. خوبم ریدن. رها کنین.
اخرین بار رفتیم فرودگاه که بیام ایران. اخرین بوسو ازم گرفت، گفت دوسم داره. ویدیو کال کرد که حوصلم سر نره تو تایم انتظار. بعد که رسیدم ایران گفت گذاشتم برسی خونه پیش خانواده ات باشی و تنها نباشی، تا بهت بگم من یکی دیگه رو دوست دارم.
بعد دیگه نبود و نبود و نبود.
ولی پسری که بادی کانت بالا داره نه تنها کنسله، بلکه خیلی کنسله.
دهنی که با چندین مسواک مختلف مسواکزده شده باشه خیلی تمیزه، ولی مسواکی که تو دهن چندین نفر بوده باشه چی؟ آفرین کثافت محضه.
واقعا انسان هایی که ژن چاق نشدن دارن خوشبخت ترینن.
الان این دختره صبح اومد سوسیس بیکن وکره زد.
ظهر گفت نه فقط قهوه میخورم. منظورش چی بود؟ یه قهوه با شکر و ۲تا نون خامه ای گنده :) بعد پشیمونشد، بعد نون خامه ایش رفت بیرون پیتزا گرفت، همشم خورد :))))))))
و این هر روز همینه:)
۱۸ماه هر روز التماس میکردم که میشه بریم بیرون؟ ببین چقدر هوا خوبه. ببین چقدر دنیا قشنگه. حتی یک روز هم از خونه خارج نشدیم. حتی «یک»روز. هر روزش رو گفت: ببین تو عجیب غریبی، تو شبیه دخترا نیستی، اصلا چرا وایب پسرا رو داری؟
مردا میگن عاشقتن، ولی ۵ دقیقه قبل از عروسیتون زنگ میزنن به معشوقه اشون و میگن تورو بیشتر دوس دارم و اگه پایه ای همه چیو بهم میزنم و بیا با هم باشیم!
بعد هم وقتی اون معشوق پنهونیشون ردشون میکنه، برمیگردن سر عروسی و بعد از عروسی هم همچنان با اونمعشوقه هه تو رابطه میمونن!!
یکی از دوستای المانیم رفته با یه پسره ارومیه ای دوست شده. بعد پسره بهش گفته ما تو ایران عربی و ترکی حرف میزنیم. این دوستمم هی گفته نه من دوستام گفتن فارسی حرف میزنین. پسره هی گفته نههه، فارسی مال افغانستانه!!!!! واقعا مشکل بعضی ترکا با فارسی رو نمیفهمم.
مامان بابام بعضی وقتا برام پول میفرستن و هی اصرار میکنن که این پول برای به اتیش کشیده شدنه :) یعنی میگن باهاش پول اجاره خونه و قسط و اینا ندیااا :) این پول برای اینه که بری خوش بگذرونی، الواطی اینا. و منم واقعااا خوشحال میشم 😅😅😅
من همیشه فکر میکردم عن خاصی نیستم، تا اینکه این پسره موقع کات کردنمون ۱۵۰۰ یورو زد به حسابم که برم تراپی و دیگه دست از سر کچلش بردارم :))))
اونجا فهمیدم خیلیم عنم :))))))
در یکی از دوره هایی که واقعا یه پاپاسی هم نداشتیم، مامانم دید نمیتونه برام تولد بگیره و ادمارو دعوت کنه (الان میدونم نداشتیم)، مامانم همه عروسکارو چید تو سالن و یه کیک که روش ازون شکلات خمیردندونی کوچیکای فرمند زده بودیم گذاشت وسط و تولدمو با عروسکا جشن گرفتیم.
واقعا دلم براش میسوزه.
من که نشسته بودم نون ماستمو میخوردم. با هر پیامش ذوق میکردم. با هر چیز کوچیکی شاد میشدم. هر چی میشد گازشو میگرفتم میرفتم پیش اون که اول برای اون تعریف کنم. من که کیفشو بردم. لحظه لحظه رو زندگی کردم. اون بدبخت همش باید فکر اینو میکرده که من بو نبرم/
چندین ماه گذشت. بعد از روزها دعوا کردن با اون، تکست های بلند نوشتن، حتی استاککردن، گریه کردن، تراپی رفتن؛ یه جایی دیگه منکر قضیه نشدم. از خودم عصبانی بودم. خیلی خیلی عصبانی. اون هرچقدرم بد. من چرا موندم؟ من چرا رها نکردم؟ خود دوست داشتن چیه؟ همینه دیگه. به حرف نیست که.