تو تبریز همههه مغازه ها بسته بود بجز لارا!!!!
ay yuzlu
4,319 posts
- فقط میتونم بگم حیفِ من...
- برای اولین بار تو زندگیم فوبیای روز تولد گرفتم،اقااا من نمیخوام بزرگ شم نمیخوام بخدا هنوز بچم،زندگی نکردم🥲
- دل من واسه تحمل اینهمه غم خیلی کوچیکه
- تنها سودی که این اتفاق برا من داشت این بود که تونستم آدمای دورو برمو بهتر بشناسم و اضافیارو حذف کنم
- واقعا ممکنه تو ایران زندگی کرد و افسرده نبود؟!
- پس این قضیه که پاش شکسته و ننه غم غریبه بازیا دروغه
- یعنی از بین اونهمه ادم یکی نیس مست شه زنگ بزنه بگه دوسم داره؟!
- تو کل دوران زندگیم این همه از ته دل ناراحت نبودم انگار اشکای چشم از تو قلبم میاد بیرون…
- وقتی من نه بیمارستان دارم نه کلاس از هر لحاظ اوکیم دوستام ناپدید میشن انگار که اصلا کسی منو نمیشناسه،حالا کافیه یهههه روز برم جاییی ده نفر مهمون دعوتم میکنه همه دوستام میگن بریم بیرون دو نفر عروسی میکنه سه نفرم این وسط میخواد برام تولد بگیره
- حالم بهم میخوره از اینکه بخاطر هر عمل کوچیکی رضایت پدر تو محضر نامه لازم باشه اختیار بدنمون دست خودمون نیست که نیست
- آقااا ولی جدی گمم نکنیدا اواتارمو عوض کردم🥺🔪



