بیرون بودم به استادم پیام دادم، خدافظی هم کردم. یه ساعت بعد برگشتم تو صفحه چت دیدم بجای استیکر تشکر اینو فرستادم
- پسرداییم کلاس اول دبستانه؛ سر کلاس خیلی حرف میزده و اصلاً به درس توجه نمیکرده. خانوم معلمش هم گفته که به پدرت بگو شنبه حتماً بیاد مدرسه. پسرداییمم گفته: ببخشید پدر من قصد ازدواج نداره :||| همون لحظه زنگ زدن به دایی و زنداییم که حتماً همین الان بیاید...
- برای دوست فرانسویم، ویرجین بودن من تو این سن غیر قابل باور بود. در آخر توصیه کرد که دراین مورد با تراپیست صحبت کنم :))
- فقط منم که فکر میکنم یه سری گروههای مشخص تو همه شهرهای ایرن مامور شدن به آثار قدیمی آسیب بزنن؟ آدم معمولی این کارارو نمیکنه. چرا فقط امسال بوده؟ سالهای قبل نه؟متاسفانه فردی ناشناس با نارنجک دستی به پل خواجو در اصفهان صدمه وارد کرده است.
- شوهر دوستم برای تولد دوستم ۵۵ میلیون تومن یه دسته گل خریده. دوستم با ذوق میگفت پنجاه میلیونشو قرض کرده تا بتونه براش این دسته گل رو بخره :|| واقعاً چند شاخه گلی که یه هفته بعدش خشک میشه انقد ارزششو داره؟
- کافهای که جدیداً میرم میزاش چیک تو چیکه. ناخودآگاه صحبتای بقیه میزارو میشنوی. مخصوصاً اگر تنها باشی و متمرکز! امروز میز کناری دوتا پسر نشسته بودن داشتن برنامه مهمونی شمال آخر هفته رو میچیدن که تولد یکیشون بود. آقا هی اسم دخترای مختلفو میاوردن و هردوشون توافق میکردن که اسمشو/
- حس میکردم باریستای این کافهای که همیشه میرم، ازم خوشش میاد. امروز گفت: تغییری تو طعم نوشیدنیتون حس نکردین؟ گفتم: چرا یکم تلخ شده بود؛ مرسی گفت: مثل اوقات من، روزایی که نمیاین اینجا :||| دچار شرم نیابتی شدم
- برادر زنداییم فوت شده و خودش خیلی درگیر بود. بهجاش من رفتم دختر داییمو از کلاس زبان بیارم… معلم زبانش گفت: مادرش چرا نیومده؟ گفتم: برادرشون فوت کرده خودش نتونست بیاد. اونم گفت: آخ بیچاره! اون از خونواده شوهرش و خواهر شوهرای عفریتهاش که انقد اذیتش میکنن اینم از برادرش :|||||
- دیشب وایساده بودم از یه فست فودی غذا بگیرم. یه دختر پسر جوون اومدن کنارم؛ داشتن تصمیم میگرفتن چی بگیرن. پسره اروم یه چیزی گفت درست نشنیدم. بعد دختره صداشو برد بالا گفت: نمیدونم تو پول نداری چرا منو میاری بیرون؟ این جملهشو انقدر با صدای بلند ادا کرد که همه کسایی که اونجا بودن






