دیت دوم من و پسره نشسته بودیم فیلم میدیدیم و ناهار میخوردیم
مادر پدرش تو سالن در حد بکش بکش دعوا کردن
رفت جداشون کرد اومد بغلم گریه کرد:((((
۱۰-۱۵ سال هم ازم بزرگتر بود پسره
من با اکسم که مهمونی میرفتیم
مثلا میگفتم دامنم خوشگله ولی خیلی کوتاهه و اینا و اینجوری بود که نه خوشگله پس بپوش
و یه حالتی داشت که دوست داشت جلوی بقیه باهام شوآف کنه
و جدی من عاشق این بودم❤️🔥