با مامانم رفته بودیم دم حوزه و مامانم که داشت دختر پسرا رو میدید گفت کاش تو هم یه داداش بزرگتر داشتی الان بهت روحیه میداد که یهو دختر پسره لب گرفتن :))
مثل اینکه مامانم کبودی و زخمامو دیده و به روم نمیورده .
بعد از ظهر با بابام بحث بالا گرفت بود که مامانم میگفت این همه جون مردم دارن پرپر میشن توچطور دلت میاد بگی بذار بره؟؟ بابام گفت اون موقع من ۱۱سالم بیشترنبود نمیدونستم برای چی و سرچی ریختن بیرون /1
ولی من دلم میخواست بیام تو کنسرتتون و باخودتون فریاد بزنم
" به من بگو بی وفا، حالا یار که هستی؟!" ولی حسرتشو رو دلمون گذاشتین و رفتین اقای اصلانی :)))))))) .