سیمیاروم | مشاوره روانشناسی آنلاین ویژه ایرانیان دور از خانه🗺️🏡
هر تغییر بزرگی از شناخت درست خودمون شروع میشه؛ جایی برای اندیشیدن به لحظات ساده اما مهم زندگی
یکی از عجیبترین تلههای روانی اینه که برای فرار از اضطراب، سعی میکنیم همهچیز رو کنترل کنیم؛ غافل از اینکه همین میلِ کنترلگری، خودش تبدیل میشه به مهم ترین دلیل اضطرابهای بعدی.
خیلی وقتا کمک نگرفتیم چون فکر میکردیم مسئلهمون اونقدرا هم جدی نیست.
بعد دیدیم همون مسئله کمکم تبدیل شد به:
عقب انداختن کارا،
خسته بیدار شدن،
کم شدن حوصله،
و ولش کن گفتنای بیشتر
وسط بلاتکلیفی این روزا، هر کسی یه جور دووم میاره؛ یکی با تلاش بیشتر و یکی با سکوت. راه اشتباهی وجود نداره، به شرطی که با خودمون صادق باشیم.
فرسودگی جایی شروع میشه که واقعاً خستهایم اما به خودمون اصرار میکنیم که تظاهر به خوب بودن کنیم. پذیرش حال واقعی روان،هر چی که هست، قدم اول
یکی از سخت ترین سوگ هایی که یک انسان میتونه تجربه کنه سوگ ابهام آمیزه (Ambiguous Loss)؛ نوعی از فقدان که در اون، موضوعِ سوگ نه کاملاً حضور داره و نه کاملاً غایبه.
اولین بار پائولین باس (Pauline Boss) این مفهوم رو مطرح کرد. اون میگه این سوگ، بیرحمانهترین نوع فقدانه چون قطعیت
در تقویم جهانی، «می» ماه آگاهی از سلامت روان است؛ برای دنیایی که دغدغهاش کیفیت زندگیست.
اما مراقبت از روان برای ما در این روزها، خودش نوعی ایستادگیست، سنگری برای بقا و حفظ هوشیاری.
تا حالا اسم Anhedonia به گوشتون خورده؟
همون وضعیتی که نه احساس غم میکنی، نه شادی، چون مغزت دیگه «لذت» رو پردازش نمیکنه.
و این ساکتترین و خطرناکترین شکل از دست دادن حال خوبه...انگار تماشاگر بیحس زندگی خودتی