خنده دارترین اتفاقی که برام افتاد اسنپ سه سال پیش بود. راننده خیلی عجیب نگاه میکرد. حدودا دو هفته بعد اسنپ گرفتم دوباره همون ماشین بود.
آخرایی که داشتیم میرسیدیم مقصد گفت میتونم یک چیزی بگم؟
بار قبلی که سوارتون کردم تازه اسنپ ثبت نام کرده بودم اولین نفری که سوار شد...
🦵🏽🦵🏽🦵🏽
توی اسنپ گزینه ی استفاده از ویلچرو زدم چون هیچ گزینه ی دیگه ای نداشت که بهش بفهمونم باید درکم کنه و کمکم کنه. و دارک ترین مکالمم با راننده اسنپ دو شب پیش اتفاق افتاد که بهم زنگ زد و گفت : من ماشینم صندقش کوچیکه ویلچرتون جا میشه؟
_ من ویلچر ندارم دو تا دست ندارم
دو تا پا نداشت و با دستاش تو خیابون راه میرفت. وقتی پیاده شد مسافر بعدی دیدم شمایی و دو تا دست نداری با پا همه کار میکنی. بعد از شما ترسیدم رفتم خونه خانومم نگران بود فقط میپرسید چته؟ تا چند روز فکر میکردم خواب دیدم. از دیروز دوباره برگشتم اسنپ دوباره سوار شدین😂😂😂
یکی از خاطره هایی که هنوز تو دلمه جشن تکلیف 9 سالگیمه. مجری گفت تشویق کنید همه بچه ها دست میزدن. من پامو آورده بودم بالا با پاهام این کارو می کردم. بعد مجری یهو بهم اخم کرد که پاتو بنداز زشته. تا خیلی وقت تو این فکر بودم چرا همه حق داشتن دست بزنن برای من زشت بود؟ بزرگ تر که شدم