Pinned
مهاجر
73.5K posts
- دیشب برای حفظ انرژی مردانهام یه مسیر رو بدون لوکیشن زدن رفتم و گم شدم البته.
- دیشب به دوستم میگم سر صدا نکن گربم خوابه، میگه کنکور که نداره فردا، بیدار میشه بازی میکنه دیگه :))))
- پرچم ابولفضل رو گرفته بودن دستشون میگفتن سالم مونده تو حادثه. درست بعد اینکه یه هواپیمای مسافربری منفجر کرده بودن و این همه آدمو خاکستر کرده بودن. باور نکردنیه این کثافت.
- به نظر من هر مردی باید یاد بگیره وقتی تو خیابون ماشینش پنچر میشه قبل از برداشتن آچار و باز کردن صندوق شلوارش رو بکشه بالا و کمربندشو سفت کنه.
- گربهام از وقتی فرار کرد از خونه و برگشت قشنگ فهمیده اون بیرون چه لاشی کدهایه و پیش چه جواهری بوده قبلا تو خونه. دیگه از کنارم تکون نمیخوره، هرجای خونه باشه صداش کنم میدوعه میاد، دائم دست و پامو لیس میزنه، پارس میکنه و… ماهی یبار میندازمش بیرون.
- ما برند آرایشی و این چیزا نمیشناسیم، کارت رو میدیم به حاج خانوم خودش هرچی صلاح دونست بخره.
- یه لحظه جدی باشید بچهها. چه خاکی تو سرمون بریزیم با این اوضاع؟
- عاشق این خونههاییم که همیشه رو میزشون و تو کابینت کلی خوراکی هست، من تقریبا هرچیز خوردنیای تو خونه باشه رو میخورم، تا تموم نشه هم نمیخوابم، بخوابمم صبح به امید خوردن اونا بیدار میشم.
- اگه تهران زندگی میکنید و ماشین دارید لطفا درست پارک کنید. جا کمه، ماهم بد دهن.
- اکثرا تو خانواده های ایرانی اینجوری که شما یه مشکل داری، این مشکل رو به خانواده میگی، حالا شما دوتا مشکل داری.
- بچه که بودم از عصرها بدم میومد، ناهار رو که میخوردیم همه عادت داشتن میخوابیدن و من تنهاترین کودک جهان میشدم. بدون همبازی، بدون تفریح، بدون دلخوشی، بدون همصحبت، ساکتِ ساکت. زندگیم مثل عصرهای بچگیم شده.
- نمیفهمم این پیرمرد پیرزنا چرا با خانه سالمندان مشکل دارن. کلی رفیق داری که میتونی باهاشون پوکر بزنی، غذاتو سر ساعت میذارن جلوت و از همه مهم تر اینکه کلی زید ریخته اونجا. فکر کن توی هفتاد و هفت سالگی حداقل پنجاه تا گزینه زید جلوت بازه. این تو بیست و چهار سالگی هم شدنی نیست.



