حدود ۲۰ سال پیش ایران، شب تاسوعا، دوستم زنگ زد که پاشو بیا رفقا جمع هست تا ضبح بساط مسخره بازی به راه هست.
ماشین خراب بود، اسنپ و اینا هم نبود، سر خیابون ایستادم تا تاکسی خطی بیاد، بعد نیم ساعت سر پا بودن ، یهو یه ماشین شخصی به سرعت ترمز کرد جلوم
تا دسته نعشه داشت میروند،
همش فکر میکردم اگر با هم بگیرنمون، چه گهی بخورم !
سر یه چهار راهیی یهو یه دستی کشید کیون ماشین ۱۸۰ درجه کامل رفت، دو تا کوچه رو پیچید ،پلیس مسیر رو مستقیم رفت، ما رو گم کرد
چند تا خیابون پایین تر ،من رو هم پیاده کرد، ۲۵۰ تومن هم پول کرایه رو گرفت
دوباره ردم رو زدم، گفتم مگه چقدر جنس داری،
گفت یه ۲۰ کیلویی حشیش
گفتم واسه چی من رو سوار کردی ؟
گفت: دیدم تنخام، گفتم یکی رو سوار کنم قوت قلب بگیرم، همراهم باشه ..
حالا تو این حین این هم پاشو تا بیخ روی گاز گذاشته بود
از اون طرف صدا تیر هوایی میاومد، اینم ..
گفت کجا میری، گفتم فلان مسیر، گفت بپر بالا مسیرم میخوره
نشستم صندلی جلو، یه ۱۰ دقیقه از حرکت گذشته بود که دیدم پشت سرمون صدای اژیر پلیس میاد و داره داد میزنه پیکان فلان با مشخصات .. بزن کنار ،این اخطار اخره بزن کنار، ..
من اینور اونور نگا کردم ببینم چخبره ، ..
از راننده تاکسی پرسیدم بزن کنار مثل اینکه مامورا دنبال یه ماشین هستن، خندید، گفت اره، دنبال ما هستن !
قیافه من :|
گفتم واسه چی ؟
گفت : داشتم مواد میخریدم، پولو مشتری بهم داد، اومدم جنس رو بدم ردم رو زدن، یه بار پیچوندمشون ..
حالا من حوصله نوشتن جزییات نداشتم ، ولی یارو اسلحه هم داشت که در حین حرکت نشون داد گفت ،نگران نباش اگه نگهمون دارن، یا تایر رو بزنن، تیر اندازی میکنم بهشون
یارو اینکاره بود، ولی حرکت مسافر زدنش واسه هر دوتاییمون قفل بود !
یه صدای نوحه بلند حسین حسن هم پخش کرده بود ... یه اوضاعی
اتفاقا تو چند لحظه به این فکر کردم که باهاش درگیر بشم که ماشین ترمز بکنه، ولی ریسک تصادف و اینکه بخوام به پلیس ثابت بکنم من با این قاچاقچی محترم نیستم بالا تر بود،
ترجیح دادم با همون قاچاقچی در سکوت کنار بیام تا توجیه قاضی و پلیس اگاهی
عزیزان پزشک
بعد گرفتن پاسپورت اروپایی یا المانی، برای کار و اینده بازنشستگی بهتر به این دو کشور با حقوق ۲ تا ۵ برابر المان فکر کنید
لوگزامبورگ
لیختن اشتاین
هر دو زبان المانی، زبان رسمیشونهست