من یه همکار خانم دارم، شیکه ولی بو میده یعنی وقتی میری تو اتاقش، اتاقشم بو میده؛ منم به بو حساس و از این فراری ام؛ حالا این و داشته باشین؛ از دیروز به دعوت دوستم مهمونشم؛ دوستم و ویلاش بوی همکارم و میده🥴
آقا فکر بد نکنین
امروز فهمیدم این بوعه، بوی ادکلنه
گویا ادکلن گرونی ام هست
دیروز ظهر کیک خریدم، بعد از ظهر اومدم با چایی بخورم که طعم ترشیدگی میداد؛ گذاشتم تو جعبه اش و برگشتم قنادی؛ خیلی آروم رفتم به صاحب قنادی، جوری که مشتری هاش نشنوه گفتم؛ " مثل اینکه برق رفته، این کیک خراب شده" ؛ کله اش و کرد تو جعبه و گفت خدا لعنتشون کنه، فلان فلان شده ها... ۱-۳
یک هفته از فقدان پدر گذشت؛ باید اعتراف کنم که تلخ ترین تجربه ای بود که تا به امروز داشتم. علاوه بر این غم جانکاه؛ حضور بیش از حد بستگان، شرایط سخت کرده بود. جدای اینکه از روی خیر خواهی و همدلی بود، اما موجب تشدید خستگی بود؛ عزا داری و مهمان داری شرایط بغرنجی بود؛ خیلی، خیلی...
گفتم یعنی چی، من که از این استفاده نکردم، فقط فوندانتش و کندم، خلاصه بحث بالا گرفت و گفتم آقای محترم این چه حرفیه میزنی؛ گفت فونتدانش و برام بیار، منم انداخته بودم تو سطل آشغال؛ خلاصه نیم ساعت حرف زدیم تا قانع شد پول و برگردونه؛ اونم فردا؛ آخرش گفت حلال و حرام پای خودت
بعدش گفت ببخشید، الان یکی دیگه میدم؛ گفتم اگه مسئله ای نیست، لطفا وجه و عودت کنید، دیگه کیک نمیخوام؛ نه اینا رو همین الان آوردیم و تازه است و فلان؛ گفتم نه، ممنون؛ همون پولش و پس بدین؛ رفت کیک و از جعبه درآورد، وزن کرد و دیدم با مبلغی که من دادم ۱۰۰ تومن اختلاف داره۲-۳
یه سوالی از پایتخت نشینان عزیز دارم؛ واقعا مدیریت زمان شما چه شکلیه؟ کی بیدار میشین، چطوری به موقع سر کار میرسین، چجوری همیشه مرتبین(البته بعضیاتون)، شمال؛ آقا شمال چجوری پنج شنبه میرین، شنبه سرکارین
واقعا جدی میگم
کافه و اینا
چجوری این همه کار و انجام میدین
دیروز با قطاری که برگشتم، ۴ ساعت تاخیر داشت؛ امروز یه پیام اومد که بخاطر تاخیر بهتون خسارت میدیم؛ رفتم تو سایت رجا، اطلاعات بلیط و زدم، یه شماره کارت ازم گرفت و بلادرنگ ۵۰ درصد مبلغ بلیط رو واریز کرد؛ واقعا از چنین اتفاقی شگفت زده شدم.
مگه میشه تو ایران بهت خسارت تاخیر بدن!!!!
آقا و خانوم از هم جدا شدن؛ آقا به یه خانوم دیگه ازدواج کرد و بخاطر مهریه، تحت فشار بود و برای رهایی از حکم جلب های پی در پی، تمام زندگیش و کرد به نام برادرش؛ برادر مرحوم شد و خانوم برادر همه رو کشیده بالا؛ حالا خانوم خودش میگه چرا به من اعتماد نکردی، همه رو زدی به نام برادرت 🤦
یکی از خانم های اداره، انتقالی گرفت برای یه شهر دیگه؛ دیروز همه خانم های اداره (۱۰ نفر)رو دعوت کرده بود ناهار، گودبای پارتی؛ آخر مهمونی از همه بلا استثنا دنگ گرفته بود🤦