نصف شب از دانشگاه شیراز زنگ زدن که بیاید بچهتون تصادف کرده و الان تو کماست. از داراب با چه وضعی رسیدن شیراز و بهشون گفتن بچهتون از طبقه ۱۳ پریده و خودکشی کرده. الان هم غسل و کفنش کردیم و فرستادیمش داراب. برید همونجا تحویلش بگیرید. میگن چرا و چطور؟ فیلمش کو؟ گوشیش کو؟
۱/۲
هیچ جوابی بهشون نمیدن. میگن بچهتون مشکل داشته. از دیروز هم سپاه پدرشون رو درآورده که حق ندارید مصاحبه کنید یا فیلمی بیرون بدید. اخبار فارس هم گزارش رفته که خودکشی کرده و با آبروی خانواده بازی کرده.
"سینا فیروزآبادی" رتبه ۱۲۰ کنکور بود. با هزار امید برای خودش و خانوادهاش!
۲/۲
خونهم نزدیک محله آبادانیهاست. دیشب سنج و دمام میزدن. همه محل جمع شده بودن. هیچکس هیچی نمیگفت. ندیدم یه نفر حتی یه کلام حرف بزنه. میزدن تا خسته بشن و نفر بعد بدون هیچ حرفی دست میگرفت و ادامه میداد. برای همشهریهاشون تا صبح زدن. انگار دوباره جنگ بود و شهرشون زیر خمپاره.
پ.ن: بدن سینا کاملا سالم بوده. کسی که از طبقه سیزدهم (یعنی ارتفاع حدود ۴۰ متری) میفته، اگه مغزش متلاشی نشه، حتما بدنش خورد میشه. سر تا پای این بچه سالم بوده و هیچکس نمیگه چی به سرش اومده
۱۸ سال پیش قبول کردم بعضی از مخارج یه دختر بیسرپرست رو بدم. البته بیشتر برای ارضاء حس پدری بود تا یه کار خیر. هرچی بود، بچه بزرگ شد و دانشگاه خوب رفت و کار نسبتاً خوبی هم داره. الان دارم خودمو میتکونم تا براش جهیزیه جور کنم. دخترم داره عروس میشه...
آقا یه عده خیلی جدی تو صورت آدم نگاه میکنن و میگن اسرائیل اول شروع کرد و «ما که کاریش نداشتیم!». یعنی آدم میمونه اینا با این حد از عقل و منطق، چطوری تونستن تا این سن و سال زنده بمونن.
اولین چیزی که پدر همسر بزرگوار در ملاقات اولمون گفت این بود: «من به خرید اینترنتی اعتماد ندارم.» (اشاره به آشناییمون از طریق اینترنت و توئیتر).
بعدش هم گفت: میوه بخور!
کلاس اول دبیرستان، یه روز دبیر ریاضی اومد سر کلاس و روی تخته یه گلبرگ کشید. گفت به این میگن "کُس". الان هم میخوام یه سری نسبت مثلثاتی یادتون بدم که توی واژه "کُس" وجود داره. این عکسی که کشیدم، کس مادر کسیه که به کسهای نسبت مثلثاتی بخنده.
جنوب شهر با کسی شوخی نداشت!
سر کلاس نمیشه مصدرهای «کردن و خوردن» رو صرف کرد. فعل بسیط «کرد» رو نمیشه راحت توضیحش داد رسماً کلاس از دست میره.
هورمون در نوجوانی افسارگسیخته میتازد!
جایی کولر تعمیر میکردم، زن و شوهر معلوم بود بحث دارن ولی پچپچ میکردن تا اینکه زن زد تو گوش مرد. صدا رفت بالا و شروع کردن به همدیگه فحش دادن و چیز پرت کردن.
شوهره گفت اگه این کسکش (بنده حقیر) نبود، حالیت میکردم! زنه گفت این (همچنان بنده حقیر) سگ کی باشه! چه گهی میخوای بخوری؟
فجیعترین مسائل رو سانتیمانتال میکنن و در قالب مد، به خورد ملت میدن. "برقع" نماد اسارت زنهاست که هنوز در مناطق جنوب کاربرد داره. یه نمونه فانتزی ازش تولید کردن و زنان "هایکلاس" در سفر به جنوب، باهاش عکس میگیرن.
چیزی که میخرید با چیزی که واقعا وجود داره، تومنی صنار توفیر داره.