عشق اینجا و خدا هم اینجاست...

ایمان بیاورید به خدایی که به پیچک فرمود:  “نرده را زیبا کن”

هر کجا هستم باشم آسمان مال من است...

+ ۱۴۰۱/۱۱/۰۴ | 17 | 𝔄𝔲𝔯𝔬𝔯𝔞

.

چون حس کردم خیلی پستام شلوغ پلوغه و از موضوعات پراکنده ای صحبت می شه و بعضی پست های جدی ترم ممکنه لای خاطره ها و پست های معمولی گم بشه و پیداکردنش بعدا که لازمشون دارم برام سخته وبلاگمو موضوع بندی کردم و موضوعات رو ثابت می کنم که اول همه پست هام بیاد که دسترسیم ساده تر باشه .

لیست موضوعاتی که در وبم می نویسم راجبشون :

معرفی کتاب

برشی از کتاب

راه درست زندگی ؟ ♥

برنامه ریزی

انگیزشی

تلنگرانه

.

بلاى شتابزدگى !

+ ۱۴۰۵/۰۴/۱۴ | 12 | 𝔄𝔲𝔯𝔬𝔯𝔞

عـشق آتشين به يك موضوع و افكار سطحى و محدود، و گاه سيطره هوى و هوس بر انسان ، و خوشبينى بيش از حد به يك مطلب ، عوامل عجله و شتابزدگى در كارها است ، و از آنجا كه بررسيهاى سطحى و مقدماتى غالبا براى پى بردن به حقيقت يك امر و سود و زيان آن كـافـى نـيست ، معمولا عجله و دستپاچگى در انجام كارها، موجب ندامت و خسران و پشيمانى است .

نـقـطـه مـقـابـل عـجـله (تـثـبـت ) و (تـاءنـى ) يـعـنـى درنـگ كـردن ، و بـا تـفـكـر و تاءمل و بررسى همه جوانب كارى را انجام دادن است.

+ امروز در خوندن تفسیر به آیه 11 سوره اسراء رسیدم ... واقعا چقدر آیه ی زیبایی بود . اگر تونستید حتما سرچ بزنید و تفسیرش رو کامل بخونید .

+ من خودم از قسمتِ " خوشبینی بیش از حد به یک مطلب " تا حالا کلی ضربه خوردم 😭😂

.

این قسمت هم جالب بود 👇👇

سرعت و جديت در كارها آرى ، اما عجله و شتابزدگى نه...!

عجله مذموم آنست كه به هنگام بررسى و مطالعه در جوانب كار و شناخت صورت گيرد، اما سرعت و عجله ممدوح آنست كه بعد از تصميم گيرى لازم ، در اجـرا درنـگ نشود.

+یعنی در ابتدای کار عجله نکن به بررسی سطحی اکتفا نکن و با بررسی تمام ابعاد و جوانب تصمیم گیری کن و حالا که تصمیمت رو دقیق و درست گرفتی ( نه سطحی و بدون مطالعه و تامل و بررسی ) حالا با سرعت و جدیت و بدون درنگ کارت رو انجام بده تا درگیر اهمال کاری و امروز و فردا کردن نشوی ...

این حدیث هم تعابیر جالبی داشت👇👇 ...

امام صادق (ع) : راه نـجـات و هلاك خود را درست بشناس مبادا از خدا چيزى بطلبى كه نابودى تو در آن اسـت ، در حـالى كـه گـمـان مـى بـرى ، نـجـات تـو در آن اسـت ، خـداونـد متعال مى گويد انسان دعاى شر مى كند آنگونه كه دعاى خير مى كند چرا كه انسان ، عجول است...

+ برای خود "شر" از خدا طلب می کنیم در حالیکه گمان می کنیم "خیر" ما هست ...!

+ چقدر واقعا ترسناک هست ... یک راهی رو در زندگی میری که مطمئن بودی این راه درسته و تو رو به سعادت می رسونه ولی بعد که فرصت زندگی به پایان می رسه و عمر تموم می شه می بینی که همه راه رو اشتباه اومدی .......

+ خدایا به خودت پناه می بریم اگر داریم راه رو اشتباه میریم خودت نشونه ای بفرست و دست مارو بگیر و از بی راهه هایی که فکر می کنیم راه درست هستند به مسیر اصلی برگردان ...

.

روزنوشت

+ ۱۴۰۵/۰۴/۱۳ | 16 | 𝔄𝔲𝔯𝔬𝔯𝔞

+ من اصلا اهل گفتن و نوشتن از سختی هایی که در مسیر زندگی برایم پیش می آید نیستم ...

از وبلاگم تا تمام دفتر خاطرات هایی که در تمام این سال ها نوشته ام - و همه آنها یک طبقه از کمدم را اشغال کرده اند -را اگر جست و جو کنید شاید روی هم فقط 10 جمله پیدا کنید که در آنها غمگینی ام را فریاد زدم ...

گاهی بعضی آدم ها تصمیم می گیرند چیزی نگویند گاهی تصمیم می گیرند چیزی از غم هایشان ننویسند ؛ اما این به معنی این نیست که زندگی آنها بدون مشکل و درخشان است!

در زندگی همه انسان ها مشکلات ، غم ها ، نرسیدن ها ، دردها و... وجود دارد ... ویترین زندگی دیگران را با باطن زندگی خود مقایسه نکنید ...

.

.

+ امروز واقعا غم انگیز بود اما این به معنی توقف نیست ... باید آهسته و پیوسته در مسیر پیش رفت ...

+ با تلاش ، توسل و توکل می توان به همه چیز رسید... می توان تمام نا ممکن ها را ممکن کرد ... خدا نامحدود است ... اگر با خدا باشیم هیچ نمی توانم و هیچ ناممکنی وجود ندارد ...

.

پنج شنبه ها...

+ ۱۴۰۵/۰۴/۱۱ | 14 | 𝔄𝔲𝔯𝔬𝔯𝔞

شما را سفارش می‌کنم به تقوای الهی و رعایت نظم در کارهایتان...

امیرالمومنین (ع)

❤❤❤❤

+ پنج شنبه ها در برنامه ریزی من روز نظافت و نظم هست ؛ جارو و گردگیری و ...

خوشبختانه چند روز پیش لباس های شسته شده رو تا کردم و تو کشوها چیدم ( همزمان کتاب صوتی آلیس در سرزمین عجایب هم گوش میدادم واقعا حال داد😂 اوایل کتاب انقددددر سقوط آلیس طول کشید که من یه کشو رو کامل مرتب کردم 😂)

امروز هم امیدوارم بتونم گردگیری رو کامل انجام بدم ...

چند وقتی هست که سعی دارم نظم و ترتیب رو وارد زندگیم کنم واقعا شب ها وقتی خسته بر می گردم خونه خیلی سخت هست که چادرم رو تا کنم و روی جالباسی بزارم ، شلوار ، روسری و حتی جوراب ها و ساق دستم رو تا کنم و هر کدوم رو سر جای خودش بزارم اما مدام با خودم می گم تو مثلا شیعه امیرالمومنین هستی وقتی آقا امیرالمومنین گفتن در کارهایتان نظم رو رعایت کنید حتما دلیل و علتی داشته و واقعا صبح روز بعد که تمام وسایلم منظم سرجاشون هست واقعا انرژی می گیرم ... ذهنم آشفته نیست و خیلی آروم تر هستم اما روزهایی که نامرتب هستم همه برنامه ریزی و کارهام هم از نظم خودش خارج می شه ...

+خوشحالم که نظم داشتن رو امتحان کردم و واقعا ازش خوشم اومده امیدوارم بتونم این نظم رو به سایر ابعاد زندگیم هم وارد کنم و در نهایت تداوم و استقامت داشته باشم در رعایت نظم در کارها ...

.

رهبر شهید

+ ۱۴۰۵/۰۴/۱۰ | 12 | 𝔄𝔲𝔯𝔬𝔯𝔞

مصاف بود و جنگ بود امام ما حذر نکرد
فدائیان خویش را برای خود سپر نکرد...
به روی قلب میهنم به افتخار حک کنید
که مَرد بود رهبرم، فرار از خطر نکرد...

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

....خوش به حال آنهایی که با کیفیت می میرند . مگر نباید مرد ؟ مگر نباید رفت ؟ اگر مرگ حق است ؛ پس چه بهتر که این حادثه حتمی به شکلی واقع بشود که خدا را هم از انسان راضی کند . بهشت را هم متعلق به انسان کند . وای بر ما اگر بدون شهادت از دنیا برویم ...

.... این حالت را در انسان به وجود می آورد که انسان نگران باشد که خدایا اگر قرار باشد مرگ ما با غیر شهادت باشد چه کنیم ؟ ...

من به فکرم می افتد که ممکن است بعد از اینهمه ادعا ، بعد از اینهمه توقع ، با مرگ غیر شهادت از دنیا برویم ، خدا می داند دلم می لرزد. خیلی غصه دارد که انسان در روزگار شهادت با مرگی غیر از شهادت دنیا را ترک کند ...

.

.

.

+ اینها همه جملاتی بود از رهبر عزیز شهید آیت الله سید علی حسینی خامنه ای در کتاب "به آسمان نگاه کن "

+ روزی که این کتاب را می خواندم و از این جملات عکس می گرفتم فقط با خود می گفتم که چقدر آقا در آرزوی شهادت هستند اما هیچوقت فکرش را نمی کردم شهادت ایشان به این زودی ها اتفاق بیفتد ...

+ آقا جان الان که بالاخره زمزمه های مراسم تشییع شما به گوش می رسد من دلتنگ تر شده ام ... اما می دانم که سالها آرزو داشتید که پیش از اسم شما هم کلمه شهید را بنویسیم ... خوشحالم که بالاخره به آرزوی خود رسیدید .... برای ما هم دعا کنید و هوایمان را داشته باشد که در مسیر بمانیم و مقاومت کنیم تا پیمان خود با خدا را بدون عهدشکنی به سرانجام برسانیم ...

.

.

روزنوشت

+ ۱۴۰۵/۰۴/۰۷ | 18 | 𝔄𝔲𝔯𝔬𝔯𝔞

ساقیا جامِ دَمادَم دِه که در سِیرِ طریق

هر که عاشق‌وَش نیامد در نفاق افتاده بود...

+ خوندن اشعار شاعران بزرگ واقعا یکی از اون کارهای آرامش بخش برای من هست . امروز چند بیت از حافظ خوندم و خیلی به فکر فرو رفتم ...

+ ماه های محرمِ من؛ همیشه از چند روز قبل تاسوعا تا چند روز بعد عاشورا انقدر پر کار هست که اصلا جز انجام کارهایی که باید انجام بدم هیچ فکر دیگه ای به مغزم خطور نمی کنه ... دوست داشتم در وبلاگ با متنی از کتاب " حسین(ع) از زبان حسین(ع) " ایام تاسوعا و عاشورا رو تسلیت بگم اما اصلا اون روزا یادم نبود که وبلاگی هم دارم ! الانم که از وقتش گذشته ...

+ امروز بعد از برگشتن از روستا و رفتن مهمون های عزیز و یک روز هم استراحت و تنهایی و کتاب خوندن بالاخره رفتم سمت دفتر برنامه ریزیم و دیدم از 1 تیر دیگه چیزی ننوشتم ! و دارم کم کم کمی به روال قبل از این چند روزی که گذشت برمی گردم . خدارو شکر برای نعمت برنامه ریزی و نظم هر چند با عمل نصفه و نیمه💖🌱

+ دارم 21 کتاب همزمان می خونم و همین 2 ساعت پیش یک کتاب صوتی هم به این لیست بلند بالا اضافه شد ... نمی دونم چه سر انجامی خواهد داشت😅

+ ولی از امروزم راضی نبودم ... لحظات عمری که دیگه بر نمی گرده رو خوب استفاده نکردم ... دیگه هیچوقت 7 تیر سال 1405 برام تکرار نمی شه ... درست ازش بهره نبردم... امروز نه تنها رشدی نکردم و قدمی رو به جلو بر نداشتم حتی چند قدم هم عقب رفتم ... خدایا بهم توان بده که هر روز شده حتی نیم قدم جلو بیام اما عقب نرم ...

هدف زندگی؟

+ ۱۴۰۵/۰۳/۳۰ | 8 | 𝔄𝔲𝔯𝔬𝔯𝔞

روزها فکر من این است و همه شب سخنم

که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

از کجا آمده ام ؟ ، آمدنم بهر چه بود؟

به کجا می روم؟ آخر ننمایی وطنم

واقعاً مولانا چه شعر شگفت‌انگیزی سروده ...

این روزها دقیقا همینم ... در حال جستجو و کشف و فهمیدن ... و بعد در مرحله بعدی عمل کردن به فهمیدن هام ...

معتقدم مهمترین سوالی که باید در زندگی دنبال جوابش رفت همین سوالاته ...

قاب پدر دختری این بار در بهشت ...

+ ۱۴۰۵/۰۳/۰۹ | 17 | 𝔄𝔲𝔯𝔬𝔯𝔞

سلام به آقا و رهبر شهیدم ...

سلام به 168 لاله سرخ نشکفته میناب ....

سلام بر تمامی شهدا که با خون خود ما را بیدار کردند ...

روزهایی که گذشت سخت و سنگین بود . اما امیدوارم که از دل این سختی ها جوانه زده باشیم ، رشد کرده باشیم ، بصیرتمون بیشتر شده باشه و تونسته باشیم راه درست زندگی رو با قدرت پیش بریم ...

برشی از کتاب - فرماندهان دفاع مقدس : شهید مهدی باکری

+ ۱۴۰۴/۰۸/۲۵ | 16 | 𝔄𝔲𝔯𝔬𝔯𝔞

+ در زمانی که فرمانده لشکر عاشورا بود همچون بسیجی ها لباس خاکی می پوشید به طوری که تازه واردها که او را نمی شناختند همیشه برایشان حوادث جالبی رخ می داد.

یک بار آقا مهدی نزدیک غروب به تعمیرگاه لشکر می رود و از تعمیرکار بسیجی که در آنجا تازه مشغول به کار شده بود ، می خواهد که چراغ های خودرو را که روشن نمی شدند تعمیر کند تا او بتواند شب به یکی از مقرهای لشکر برود . بسیجی مزبور می گوید : " الان تعمیرگاه تعطیل است و من می خواهم در این فرصت لباس های شخصی خودم را بشویم ." آقا مهدی به وی می گوید :"من لباس های تو را می شویم و تو هم اشکال و نقص خودروی مرا برطرف کن." او قبول می کند و وقتی کار هر دو نفر تمام می شود رزمنده دیگری به تعمیرگاه می آید و آقا مهدی را می شناسد . آن بسیجی تعمیرکار وقتی متوجه فرمانده لشکر می شود احساس خجالت می کند . ولی آقا مهدی می گوید :" ناراحت نباش من از اینکه توانسته ام کمک تو باشم راضی ام و از اینکه شما کار مرا راه انداختی متشکرم ."

کتاب فرماندهان دفاع مقدس : شهید مهدی باکری

پ.ن1: تا اول صفحه ی 127 و ابتدای فصل ششم با عنوان "پیش درآمدی بر سبک مدیریت شهید مهدی باکری " خوانده شد.✔

پ.ن 2 : کتاب خوندن واقعا ذهن من رو آروم می کنه و دغدغه های ذهنیم رو کم می کنه . خدایا ممنونم به خاطر نعمت لذت بردن از مطالعه ی کتاب 💖

پ.ن 3 : این روزا بیشتر دلم میخواد خودم رو جمع و جور کنم و دوباره به یه سری از اخلاقیات خوب گذشتم برگردم ... دلم برای خوندن قرآن روزانه همراه با معنی و تفسیر تنگ شده واقعا... دیگه نَفسم رو زیادی ول کردم دوباره داره به تنبلی و اهمال کاری و سهل انگاری بر میگرده ...

پ.ن 4 :این روزا دارم در کنار فیلم های سینمایی که می بینم سریال " عاشورا " رو هم تماشا می کنم . فیلمش رو قبلا دیدم سریالش هم فوق العاده هست واقعا دستمریزاد به کارگردان و تمام عوامل .

سالروز شهادتِ  شهیـــــــــد ادواردو (مهدی ) آنیلی

+ ۱۴۰۴/۰۸/۲۴ | 22 | 𝔄𝔲𝔯𝔬𝔯𝔞

برای همه در یک سنی این سوال پیش میاد " من کی هستم ؟ " ، " این دنیا و حقیقت اون چیه ؟ " اما تعداد خیلی کمی هستند که واقعا دنبال این سوال که مهمترین سوال زندگیشون هست میرن . شهید مهدی آنیلی یکی از این افراد بود که به راحتی از کنار سوالات ذهنش نگذشت و برای رسیدن به حقیقت از پای ننشست و وقتی هم که بهش رسید هیچ چیز نتونست اون رو از حقیقت دور کنه .

قبلا در یک پست (اینجا ) کتاب این شهید عزیز رو با نام " من ادواردو نیستم " معرفی کرده بودم و به شدت پیشنهاد می کنم مطالعه این کتاب خوب و مفید از چنین شخصیت کم نظیری رو به هیچ وجه از دست ندید .

جملات نورانی

+ ۱۴۰۴/۰۸/۲۳ | 17 | 𝔄𝔲𝔯𝔬𝔯𝔞

فقط انسان های ضعیف به اندازه ی امکاناتشان کار می کنند ...

شهیـــــــــ🌷ــــــد حسن تهرانی مقــدم

+ ۱۴۰۴/۰۸/۲۳ | 17 | 𝔄𝔲𝔯𝔬𝔯𝔞

خدایا به تو پناه می برم ...

از نفسی که از دنیا سیری ندارد ...

از قلبی که خاشع نباشد ...

از علمی که نفع نبخشد ...

از نمازی که بالا نرود ...

و از دعایی که به اجابت نرسد ...

+ خدایا در این غم ها و نشدن ها چه درسی برای من پنهان شده ؟

امیدوارم زودتر بفهمم و بعد به آنچه فهمیدم عمل کنم ...

من برگشتم اما نمی دونم تا کی می مونم 😂

+ ۱۴۰۴/۰۸/۲۰ | 21 | 𝔄𝔲𝔯𝔬𝔯𝔞

آخرین پست وبلاگم اوایل تیرماه هست ...

از اون موقع کلی اتفاقات توی زندگیم افتاده

مسئولیت هایی دارم که هنوز باورم نمیشه

اتفاقات شیرین و گاها تلخی افتاده که هنوز به زمان نیاز دارم برای درک همشون

در این مسیر پر پیچ و خم تنها امیدم خداست 💖

خداجانم راضی ام به مسیری که پیش روی من قرار دادی چون می دونم بهترین مسیر هست

مسیری که حتی اگر من ندونم و حکمتش رو نفهمم در آخرش برای من خیر و نعمت قرار داره ...❤

پ.ن 1 : دلم برای این پست وبلاگم تنگ شده بود خیلی خوشحالم که اینجا دارمش هر چند وقت یکبار مرورش برام لازمه.

پ.ن 2 : پنج عدد کتاب قطور از کتابخونه گرفتم و اونقدر هفته پر ماجرایی داشتم که هیچی نخوندم . باورم نمی شه روزایی رو دارم می بینم که بین کتاب خوندنم وقفه افتاده😂

تفکر نقطه ی تفاوت آدمی ...

+ ۱۴۰۴/۰۴/۰۹ | 22 | 𝔄𝔲𝔯𝔬𝔯𝔞

ما اومدیم تو این دنیا قیمت پیدا کنیم ؛ نه به هر قیمتی زندگی کنیم ....

+ بعضی از جملات قابلیت اینو دارن ساعت ها بشینی بهشون فکر کنی ...

پ.ن: کتاب " رهیـــده " شروع کتاب های محرمی امسالم رو رقم زد ... ♥

ولی خوندن کتاب از آگاتا کریستی تو این روزهای پرکار اشتباه بود ... آخرشم نتوستم کنجکاویمو بخوابونم و پشت سرهم خوندمش و کلی از کارام عقب افتادم :)

پ.ن2: نمی دونم راز شب ها چیه که آدم رو بیشتر به فکر و تفکر وادار می کنه ... ولی عجب جمله ناب و پر مفهومیه...

" ما اومدیم تو این دنیا قیمت پیدا کنیم نه به هر قیمتی زندگی کنیم ..."

یه بار دیگه هم قبلا این جمله رو از یه کتاب خونده بودم . اما از دیروز که داخل کانال یه دختر 15 ساله دیدمش که اتفاقا همین چند روز پیش هم شهید شده حس می کنم تازه دارم میفهمم این جمله چی میخواد بهم بگه ... ♥

+ خدایا خواهش می کنم یاری گر من باش و کمکم کن جوری عمرم رو بگذرونم که وقتی به عقب نگاه می کنم نبینم که تمام راه رو به اشتباه اومدم ... من رو در راه درست زندگی قرار بده ... کمکم کن یادم بمونه که "ابد در پیش داریم " و زندگی چندروزه این دنیا هیچه در برابر زندگی ابدی اون دنیا ...

خدایا کمکم کن زندگی ابدیم رو به زندگی 80 ساله این دنیا نفروشم ...

کز دیو و دَد ملولم و انسانم آرزوست... / روزنوشت و موقت

+ ۱۴۰۴/۰۴/۰۸ | 14 | 𝔄𝔲𝔯𝔬𝔯𝔞

سلام بر وبلاگ قشنگ و سنگ صبورم ♥

امروز میخوام بشینم برات غرغر کنم 😂

امروز درجه INFJ ایم حسابی زده بالا و دلم میخواد از همه دنیا و آدماش دور باشم ...

کاش میشد فقط در سکوت بشینم و کتاب بخونم و برام مهم نباشه اطرافم چی میگذره ...

احساسات قشنگ آدمی خیلی نعمت خوبی هستن اما گاهی نمی شه سنگینی قلبت رو تحمل کنی ...

در نهایت از خدا ممنونم به خاطر تمام لحظاتی که قلبم پر از غم و سنگینی میشه برای تک تک دلسوختگی ها و دلسوزی هایی که دارم از خدا ممنونم این نشون میده قلبم سرجاشه هنوز بی تفاوت نشدم هنوز حس می کنم هنوز می فهمم هنوز احساس دارم ... هنوز قلبم از سنگ نشده ...

عشق اینجا و خدا هم اینجاست...
about us

به چه می‌اندیشى؟
نگرانى بیجاست …
عشق اینجا و خدا هم اینجاست
لحظه‌ها را دریاب …

سهراب سپهری
code