ادمای به موقع

ولی من تا ابد از آدمایی که بموقع ‌کنارم نبودن و دستمو نگرفتن متنفرم همیشه توی مشکلاتم تنهام و بهش نمیتونم عادت کنم و ازش اندازه یه دنیا میرنجم و گریه هم میکنم ولی چه میشه کرد بازم خدایا شکرت

ترمیم

برای ترمیم ثبت نام کردم بالاخره اولش از دوستم قرض گرفتم بعدشم مامان داد بهم آخه مادر من وقتی آخرش پولرو بهم میدی چرا منو جون به لب میکنی درکل خدایا شکرت که تونستم ثبت نام کنم امیدوارم در آینده خودم یه حقوقی داشته باشم که به همه بچه های کنکوری بتونم کمک کنم خدایا ممنون که هوامو داری🧡

ترمیم

هیچوقت فکرشو نمیکردم پول برا ثبت نامش نداشته باشم امروز آخرین فرصته دیروز کلی گریه کردم بخاطرش از هرکسی خواستم ی جواب درست حسابی بهم ندادن دقیقا همونایی که اولویتم بودن دیروز شکستم از تنهایی بی کسی از همه چی تهشم سپردم به خدا دیگه خستم از تنهایی جنگیدن از نبودن پشت و پناه امیدوارم امروز جور شه امیدوارم هیچکس مثل من این چیزارو تجربه نکنه نوشتم که یادم بمونه تو روزای سختم کسی کنارم نبود حتی مامان بابامم نبودن منم دیگه نمیخوام توروزای سخت کسی باشم کنارشون دیروز یکی از تلخ ترینا بود برام امروز ولی آرومم انگار برام مهم نیس شایدم عادت کردم سپردم دست خدا من دیگه همینقدر از دستم برمی‌آمد .

۱۰ خرداد

سلام سلام فکر نمیکردم که بتونم از گوگل راحت بیام بلاگفا ولی میسر شد خدایا شکرت این روزا خبر خاصی نیس جز اینکه بدلیل سیمانکاری من الان جایی ندارم که درسامو بخونم و آواره شدم 😁 فک نکنم تا حالا هیچکس به اندازه من انتظار خشک شدن سیمانو کشیده باشه

استاد اون روز گفت ورژن خفتتونو بیدار کنین حالا منم از امروز میخوام بیدارش کنم تا ببینیم چه می شود😁

گریه

دیروز گریه کردم برای همه چیزایی که قطعا میدونم دست خودم نبوده و نیس بلکم خواست خدا بوده و من نقش خاصی توی انتخابش نداشتم این چن ماهه من به معنای واقعی له شدم روحیم توی بدترین شرایط ممکنه از هر طرف تحت فشارم ولی کی میدونه بجز خودم و خدا که چیا بهم گذشته ک از ۵۴ کیلو رسیدم به ۴۷ کیلو این حالا جسمه روح و روان که کلا از هم تنیده شده دلم میخواد داد بزنم بگم همه ازم فاصله بگیرین دیگ چیزی ازم باقی نمونده وقتی خاله مثلا میخواد عاقبت بخیر بشم و خوشبختی دخترای خودشو میگع دلم میخواد بگم این روزا برای من به اندازه کافی سخت هست منم میدونم اینارو نیازی به گفتنش نیس این حرفا نمک روی زخمه سرنوشت من همینه همینقدر تلخ گاهی وقتا به خودکشی فک میکنم دلی خب ترسو تر از'این حرفام البته شایدم شجاع تر چون ادامه دادن این زندگی کوفتی شجاعت میخواد تا ترس، اوضاع قمردرعقربه همه از من توقعاتی دارن ولی من بقدری بهم ریختم که حتی قادر به ارتباط با کسی نیستم دیروز از بی حوصلگی حرف زدن با دوستام گوشیمو خاموش کردم خدایا دقیقا چقدر از من صبر دیدی که هیچیم خوب نیس نکنه فک کردی حضرت یعقوبم من😅 در سکوت شب نجواهای قلبم با او همینا بود همین مشکلات حل نشدنی امروز داشتم فک میکردم این غمه چیه چرا اینهمه عمیق به جونم نشسته درسته غم دلیلی نداشت ولی شاد بودنم توی این وضعیت دلیلی نداره وقتی از هر طرف نا امیدی احساس میکنم خدا نگاهشو ازم گرفته چیکار کنه اونم انقد گلایه کردم و غر زدم لابد گفته بزار فندقو بزارم تو حال خودش

پرخاشگر

تازگیا عصبی میشم و بعدش عذاب وجدان میگیرم که چرا این رفتارو کردم خیلی زودم عصبی میشم و داد میزنم راهکاری به ذهنم نمیرسه خودم میدونم که کلا بهم ریختم امروز از شدت استرس دستام میلرزید توی جمع دستپاچه میشم و خودمو گم میکنم حال روح و روانم خوب نیس نمیدونم تا کی اینطوری قراره بمونم یا اصن چرا یهو اینطور شدم ولی بدم میاد از اینطور بودن و میترسم که برای همیشه اینطور باشم

خدایا مبادا نگاهتو ازم بگیریا

کلاس

سلامم دیروز خیلی ناراحت بودم چون تا من بیام صدامو وصل کنم توی کلاس جواب بدم یه نفر دیگ به جای من اومد جواب داد منم اعصابم خورد شد بشدت روی اینجور چیزا حساسم و تا جای ممکن میگم باید همه چی عادلانه باشه به استاده گفتم ک نوبت منو نباید میدادین به یه نفر دیگ امروز پیام داده شما اصن صداتونو باز نکردین دلم خواست بهش بگم ک مگ تو فرصت دادی من صدامو باز کنم بعنوان یه استاد یه ذره درکم نداره همه ی ذوقم همون دیشب دود شد رفت هوا با اینکه واقعا چیز کوچیکی بود ولی برای منی ک دیروز انقد نا امید بودم ک نتونستم درس بخونم تیرخلاص بود درکل جوابشو سین زدم و چیزی نگفتم فعلا، ولی من میدونم نمیتونم جوابشو ندم دلم میخواد یه جواب دندون شکن در کمال ادب بهش بدم ولی میگم فتدق ول کن اروم باش، از یه همچین آدمایی متنفرم تدریس فقط درس دادن نیس بلکه یه دبیر باید درک و شعورم داشته باشه حالا بگذریم ایششش امروزم یه سوتی دادم با مشاورم حرف زدنی آخرش میخواستم بگم زنده باشین گفتم زنده نباشین بعد گفتم ن زنده باشین 😂 دلم میخواست محو شم

امروز

امروز خیلی بی حوصلم اندازه ۶ساعت از درسامم مونده صب ساعت ۴ونیم بیدار شدم ولی هنوز نصف درسامو نخوندم هی خدااا چرا آخه 🤦‍♀️دلم میخواد با ی نفر ک منو میفهمه حرف بزنم با زینب حرف زدم ولی کفایت نکرد استادم انقد دیگ سرش غر زدم از اسفنده ک جواب هیشکیو نمیده هوفف من توی این مسیر تنهام ای کاش حداقل یکی از دوستامم مثل من بود تا احساس تنهایی نمیکردم البته نسیم هستا ولی خب ن نمیشه ب اون حرفی زد اون چن سال دیگ همین حرفارو میکوبه تو سرت پس فندق بیخیال الان بارون میباره صدای بارون از بیرون میاد و این سکوتو میشکنه هوفف دلم میخواد گریه کنم و فرار کنم ی جای دور فندق فکرای مزخرف نکن هرجایی بری این کنکورو باید بدی باید خودمو جم کنم این افکار منفی خوب نیس

نت

۴۰ تومن طی یک تصمیم جوگیرانه دادم به نت بعد الان میگم چه نیازی داشتم ک بخرم بعد میگم تقریبا هیچ نیازی فقط از سرکنجکاوی که چطوره،البته مبلغ زیادی نیس ولی یک گیگ ۴۰ تومن خب یکم منطقی نیس بله و در آخر من سر این کنجکاوی هام سرمم به باد میدم ببین کی گفتم این روزا عین خرس قطبی میخوابم آخه فندق یک قوم مونده به کنکور نیازه ک اینهمه بخوابی؟از فردا فندق نیستم اگ در مقابل خواب مقاومت نکنم ببین کی گفتم فک کرده میتونه منو شکست بده ولی کور خونده به منم میگن فندق😎(وی الکی خودشیفته میشود)

۱۲ اردیبهشت تولدمه تولدی که باهاش وارد ۲۰ سالگی میشم از ۲۰ سالگی به بعد برام ترسناکه میترسم از آینده میترسم ۴سال دیگ ک شد ۲۴ سالم بازم توی همین نقطه بمونم و پیشرفتی نداشته باشم میترسم نتونم به هدفام برسم و سر خورده بشم نمیخوام یه فرد عادی باقی بمونم اگ دهات نبودیم قطعا راه پیشرفتی بود ولی فعلا راه خلاصی از این ویرانه همون درس خوندن و کنکوره خدایا هواست باشه کمکم کنیا امسال قبول شم منم امسال تموم تلاشمو میکنم خدایا منو فراموش نکنیا🧡

نت

۴۰ تومن طی یک تصمیم جوگیرانه دادم به نت بعد الان میگم چه نیازی داشتم ک بخرم بعد میگم تقریبا هیچ نیازی فقط از سرکنجکاوی که چطوره،البته مبلغ زیادی نیس ولی یک گیگ ۴۰ تومن خب یکم منطقی نیس بله و در آخر من سر این کنجکاوی هام سرمم به باد میدم ببین کی گفتم این روزا عین خرس قطبی میخوابم آخه فندق یک قوم مونده به کنکور نیازه ک اینهمه بخوابی؟از فردا فندق نیستم اگ در مقابل خواب مقاومت نکنم ببین کی گفتم فک کرده میتونه منو شکست بده ولی کور خونده به منم میگن فندق😎(وی الکی خودشیفته میشود)

۱۲ اردیبهشت تولدمه تولدی که باهاش وارد ۲۰ سالگی میشم از ۲۰ سالگی به بعد برام ترسناکه میترسم از آینده میترسم ۴سال دیگ ک شد ۲۴ سالم بازم توی همین نقطه بمونم و پیشرفتی نداشته باشم میترسم نتونم به هدفام برسم و سر خورده بشم نمیخوام یه فرد عادی باقی بمونم اگ دهات نبودیم قطعا راه پیشرفتی بود ولی فعلا راه خلاصی از این ویرانه همون درس خوندن و کنکوره خدایا هواست باشه کمکم کنیا امسال قبول شم منم امسال تموم تلاشمو میکنم خدایا منو فراموش نکنیا🧡