تقریبا یک دهه پیش مثل الان نبود که واریز ها و برداشت ها به راحتی چند تا کلیک باشه
اون موقع ها ما با چک ها کار میکردیم و برای برداشت بیشتر از یه مبلغی هم باید حتما میرفتیم بانک
تازه حساب بانک پاسارگاد باز کرده بودم و تقریبا ماهی یکی دو مرتبه حتما برای پاس کردن چک ها و یا برداشت باید میرفتم بانک
مسئول بانک مرد میانسال مهربونی بود
و مثل الان که جناب کارفرما بهم میگه دخترم اونم بهم میگفت دخترم
هر موقع من کار بانکی داشتم با یه هدیه کوچولو بر میگشتم
یه مرتبه جای کارتی
نزدیک عید که میشد تقویم
دفترچه یاداشت
خودکار
کیف کاور برگه
یه مرتبه هم بهم یه دونه سی دی فیلم داد
قشنگ یادم گفت دخترم از طرف بانک بهمون پک هدیه دادن این برای تو
یادم گذاشتم اولش را دیدم ولی یه جورایی ازش ترسیدم کامل ندیدمش
دیروز که داشتم دنبال یه آموزشی داخل اپارات میکشم یه مرتبه تبلیغش را دیدم و طبق معمول کلیک کردم رد شد
از دیروز ذهنم درگیرش که کاش صبر کرده بودم و اسمش را دیده بودم تا نگاهش میکردم
خلاصه کلی امروز وسایل جابه جا کردم ببینم پیداش میکنم که پیداش نکردم فکر کنم از اون موقعی که سی دی منسوخ شد همه را ریختم دور
کلی با هوش مصنوعی کلنجار رفتم ببینم اسمش چیه نتونستم پیداش کنم
ولی توی ذهنم کلاغ و یه جلد مشکی با نوشته های قرمز
سرچ کردم کلاغ فیلم اومد ولی اون نبود
حالا نمیدونم دقیق اسمش چی بود
یادم اولش یه عمارت بزرگی بود که یه دختری داخلش زندگی میکرد و مدام صدای کلاغ داخلش میومد
شاید بیشتر گشتم تا پیداش کنم و ببینمش